تحلیلswot

تحلیل تکافت روشی تحلیلی برای دسته‌بندی عوامل مهم درونی و بیرونی اثرگذار بر سازمان و راهبردها و آینده‌های ممکن و شناسایی توانایی‌ها، کاستی‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها است.[۱]

مقدمه

روش اس دبلیو اُتی که در فارسی با نام تحلیل سوات هم شناخته می‌شود یکی از ابزارهای برنامه‌ریزی استراتژیک است که برای ارزیابی وضعیت داخلی و خارجی یک سازمان استفاده می‌شود. اس دبلیواُتی در انگلیسی حروف اول کلمات قوت (Strength)، ضعف (Weakness)، فرصت (Opportunity) و تهدید(Threat) است. از این روش علاوه بر برنامه‌ریزی راهبردی بطور کلی در تحلیل وضعیت سازمان‌ها استفاده می‌شود. در واقع این تحلیل را باید ابزاری کارآمد برای شناسایی شرایط محیطی و توانایی درونی سازمان بدانیم، پایه و اساس این ابزار کارآمد در مدیریت استراتژیک و همین‌طور بازاریابی است. این تحلیل را علاوه بر SWOT در برخی متون به صورت TOWS نیز آورده‌اند.[۲]

برنامه‌ریزی راهبردی

در برنامه‌ریزی راهبردی، به ترتیب چشم‌انداز، رسالت، اهداف، راهبردها، عناوین برنامه‌ها و فعالیت‌ها برای سازمان یا تشکل مورد نظر تعریف می‌گردد. چشم‌انداز و رسالت بر مبنای نظر بالاترین مرجع تصمیم‌گیر (که می‌توان اساسنامه مصوب مجمع عمومی در نظر گرفت) تعیین می‌شود. اهداف نیز بر اساس رسالت تعیین شده مشخص می‌شود. درواقع رسالت یا مأموریت، وظایف کلی و دور نمای فعالیتهای تشکل را مشخص می‌کند و اهداف، مسیرهای رسیدن به این رسالت می‌باشد. برای تعیین راهبردها، ابتدا نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصتها و تهدیدها با نگاهی به فضای داخلی و عوامل بیرونی بررسی می‌شود که بر مبنای آن و با استفاده از ماتریس SWOT، راهبردها استخراج می‌شود: هر راهبرد در زیر مجموعه یکی از اهداف، روش رسیدن به هدف را مشخص می‌سازد. شناسایی ذی‌نفع‌های درونی و بیرونی نیز به شناسایی عوامل کمک می‌نماید. پس از آن برای رسیدن به هر راهبرد، برنامه‌هایی مشخص می‌شود که لازم است زمانبندی و بودجه گذاری آنها نیز انجام شود.

راهبرد اس

این راهبرد مربوط به وضعیت داخلی سازمان است و نقاط مثبت (توان و نقاط قوت) آن را ارزیابی می‌کند.

این راهبرد می‌تواند یک حالت هم‌افزایی در سازمان ایجاد کند. هر شرکتی مایل است در این موقعیت قرار داشته باشد تا بتواند با بهره‌گیری از توانمندی‌ها، استفاده از فرصت‌ها را به حداکثر برساند. (گردهمایی‌ها و ارائه تجارب موفق، همچنین طراحی دوره‌های آموزشی مانند مدیریت دانش، سازمان‌های یادگیرنده و غیره می‌تواند در این زمینه سودمند باشد)

راهبرد دبلیو

این راهبرد مربوط به وضعیت داخلی سازمان است و نقاط منفی (ضعفهای) آن را ارزیابی می‌کند.

هدف دومین راهبرد، کاهش نقاط ضعف و افزایش فرصت‌هاست. گاه شرکت‌ها به دلیل برخورداری از ضعف‌های اساسی، امکان استفاده از فرصت‌های به دست آمده را ندارند، لذا طراحی دوره‌های آموزشی به منظور از بین بردن نقاط ضعف می‌تواند شرکت را در استفاده از فرصت‌ها توانمند کند.

راهبرد او

این راهبرد مربوط به وضعیت خارجی سازمان است و نقاط مثبت (فرصتهای) آن را در ارتباط با بیرون ارزیابی می‌کند. این راهبرد براساس توانمندی شرکت در مقابل تهدیدات بنا شده‌است و هدف آن افزایش توانمندی‌های موجود و کاهش تهدیدات با طراحی دوره‌های آموزشی است.

راهبرد تی

این راهبرد مربوط به وضعیت خارجی سازمان است و نقاط منفی (تهدیدات پیش روی) آن را در ارتباط با بیرون ارزیابی می‌کند. هدف این راهبرد، کاهش تهدیدها تا حد امکان است. شرکتی که در معرض ورشکستگی قرار دارد می‌تواند با برگزاری دوره‌هایی مانند مدیریت راهبردی و ... از راهبردهای گوناگونی مانند انحلال، ادغام و تلاش برای بقا استفاده کند.

به منظور درک بهتر این روش، مثال زیر ارائه می‌شود. در این کار-فهرست) به تفکیک نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت‌ها و تهدیدات یک شرکت سوالاتی مطرح شده‌است:

الف - نقاط قوت بالقوه

  • قابلیت تولید
  • مهارت‌های بازاریابی خوب
  • مهارت‌های مربوط به تحقیق و توسعه
  • قابلیت و توانایی سیستم‌های اطلاعاتی
  • منابع انسانی
  • نام معروف و خوش‌نامی
  • ساختار سازمانی مناسب
  • توانایی مدیریت بر تغییرات استراتژیک

ب - نقاط ضعف بالقوه

  • بالا بودن قیمت تمام شده
  • نزول نوآوری
  • ضعف بازاریابی
  • کافی نبودن سیستم‌های اطلاعاتی
  • عدم کفایت منابع انسانی
  • عدم خوشنامی
  • تعارض بین واحدهای مختلف
  • نامناسب بودن ساختار سازمانی

ج - فرصت‌های بالقوه

  • نگاه به بازارهای دست نخورده جدید
  • توسعه فیزیکی بازار
  • کاربرد مهارت‌های تحقیق و توسعه
  • ورود به اقلام جدید تولید و بازار

د - تهدیدات بالقوه

  • افزایش رقابت داخلی
  • افزایش رقابت خارجی
  • تغییر سلایق مشتری
  • وجود موانع ورود به بازار
  • افزایش وجود کالاهای جایگزین

 تحلیل SWOT:

تحلیل SWOT یک روش مفید برای یافتن جایگاه کنونی خودتان در مقایسه با رقیبان می‌باشد. این ابزار یک ابزار تحلیلی ساده و رایج در محیط‌های کسب و کار است که می‌تواند به شما کمک کند که:

Strength نقاط قوت خود را افزایش دهید

Weakness نقاط ضعف خود را به کمترین میزان ممکن برسانید

Opportunity فرصت‌ها را بدست آورید

Threat تهدیدها را بی اثر و یا کم اثر کنید.

 خانواده بالنده

چکیـده:

در حال حاضر وجود آسیب‌‌های اجتماعی مختلف، مهمترین عامل افزایش از هم‌گسیختگی خانوادگی محسوب می‌گردد، هدف اصلی از این مقاله، بررسی و تشریح ویژگی‌های خانواده سالم، متعادل و بالنده است که در این رهگذر شناخت آسیب‌ های اجتماعی و عوامل مختلف و مسبب آنها که سلامت خانواده‌ها را بصورت جدی به خطر می‌اندازد، را ضروری می‌سازد. از آنجایی که سلامت خانواده‌ها عمدتاً از طریق آسیب‌ های مختلف اجتماعی نظیر اعتیاد، بزهکاری، طلاق و... تهدید می‌شود، بنابراین یکی از راهکارهای اصلی حفظ سلامت خانواده، کاهش مسایل و مشکلات اجتماعی است که این امر نیز با آگاهی و شناخت از ویژگی‌های خانواده سالم و راههای رسیدن به آنها و... میسر می‌گردد.

فرآیند رشد و تعالی خانواده از ابتدایی‌ترین مرحله یعنی جدایی جوان بزرگسال از خانواده شروع و تا مرحله کهنسالی ادامه دارد که هر مرحله مستلزم شناخت خصوصیات و ویژگی‌های منحصر به فردی است که بواسطه عدم وجود شناخت کافی و یا عدم اجرای آنها، رشد خانواده را مختل و سلامت آنها را تهدید می‌کند. به همین منظور تلاش شده است که خانواده به مثابه یک سیستم اجتماعی پویا مورد مطالعه قرار گیرد تا با شناخت بیشتر سیستم، موجبات سلامت و تعالی آن فراهم گردد.

 

مقـدمـه:

موضوع خانواده سالم و متعادل یکی از مهمترین موضوعات و مباحث حوزه مددکاری اجتماعی و جامعه‌شناسی به شمار می‌رود. نگاهی اجمالی به کارکردهای خانواده و اهمیت نقش آن نشان می‌دهد که تولید نسل و رفع نیازهای جنسی، تعیین هویت اجتماعی فرزندان از طریق اجتماعی کردن آنها و حفظ و استحکام شخصیت آنها و نهایتاً دگرگونی ارگانیسم زیستی به موجودی انسانی، بواسطه آموزش زبان و اجرای نقش‌های اجتماعی با هدایت خانواده صورت می‌پذیرد.

در جریان انجام کارکردهای فوق‌الذکر، هرگونه خلل و انجام نادرست وظیفه و نقش‌های موجود، سبب می‌شود که جریان اجتماعی شدن و تربیت فرزندان به خوبی انجام نشده و اعضای خانواده از رشد و مهارت‌های کمتری بهره‌مند گردند.

از طرفی نقصان مهارت‌های اجتماعی باعث می‌شوند افراد در مواجهه با مسایل زندگی، قابلیت و توانایی لازم را جهت اداره خود و خانواده از دست داده و چرخه سلامت خانواده را با خطرات جدی مواجه سازد و بدین ترتیب دور بسته‌ای ایجاد می‌شود که سلامت خانواده، فرد و اجتماع از دست رفته و تبعات فردی، اجتماعی و خانوادگی و نهایتاً با وجود آسیب‌ های       اجتماعی مختلف و وجود خانواده‌های از هم گسیخته و ناسالم، شرایط اجتماعی کشورها و جوامع، نامطلوب‌تر گردد.

با این مقدمه، مشخص می‌گردد داشتن خانواده سالم، هنگامی محقق می‌گردد که براساس تعاریف و کارکردهای این نهاد اجتماعی مهم، شناخت لازم از کارکردها، ویژگی‌ها و خصوصیات، مراحل رشد و تکامل آن، چگونگی تشکیل خانواده، انواع و اشکال آن و ابعاد متفاوت خانواده، صورت پذیرد تا با انجام مقدمات و لحاظ نمودن ضرورت‌ها، زمینه تشکیل خانواده سالم و نهایتاً بالندگی آن فراهم گردد.

به همین منظور تلاش می‌شود مشکلات موجود خانواده‌ها، شناسایی و نقش‌های مختلف اعضاء و سبک اداره و مدیریت خانواده و موضوعات مختف آن نظیر آموزش، تربیت اجتماعی، اجتماعی کردن و اجرای نقش‌های اجتماعی و سایر مفاهیم مورد نیاز بررسی و با جمع‌بندی آنها، ویژگی‌های خانواده سالم و شرایط ساخت و تحقق آن ترسیم گردد. آنچه که در پی می‌آید، حاصل همین تلاش‌هاست.

 

خانواده چیست؟

خانواده مفهومی بیشتر از مجموعه افرادی است که با هم در یک فضای فیزیکی و روانشناختی به سر می‌برند، به تعبیری خانواده یک نظام اجتماعی طبیعی با تمام ویژگی‌های خاص خود است. نظامی که یک دسته قواعد، نقش‌ها، یک ساختار قدرت، اشکال مراوده و ارتباط و روش‌های گفتگو و حل مسأله را که انجام مؤثر وظایف گوناگون را ممکن می‌سازد، ایجاد می‌کند.

در چنین نظامی، افراد توسط پیوندهای نیرومند که شدت آن در دوران عمر خانواده ممکن است با همدیگر مرتبط شوند. از آنجایی که راههای ورود به خانواده و عضویت در آن عموماً ولادت، فرزندخواندگی و نهایتاً ازدواج است، نحوه عضوپذیری و فرآیند آن از ابعاد شناختی و... برای اجرای نقش‌های متفاوتی که لازمه یک زندگی خانوادگی خوب می‌باشد، قابل اهمیت است.

از طرفی خانواده به عنوان یک سیستم پویا تلقی می‌گردد، سیستمی که در آن مشابه سایر سیستم‌ها، خصوصیات چهارگانه کلیت، سازمان، مرز و تعادل و توازن وجود دارد.

- خانواده یک سیستم است زیرا علاوه بر خرده سیستم زن و شوهری، دارای خرده سیستم‌های خواهر و برادر و مادر و پدر و فرزندان و... نیز می‌‌باشد که مجموعاً یک سیستم با چند خرده سیستم را تشکیل داده است.

- سازمان خانواده، همان ساختار آن می‌باشد که اهداف، قواعد، مقررات، رویه‌ها و... را شامل می‌گردد. وجود تقسیم کار و سلسله مراتب، نظم و قاعده و... برای پی‌گیری اهداف و... سازمان سیستم خانواده را نشان می‌دهد.

مرز خانواده و خرده‌سیستم‌های موجود در واقع قابلیت نفوذ هر سیستم است که براساس سختی و نفوذپذیری، درجاتی خواهد داشت. استحکام و دوام و بقای خانواده به شرایط و نوع مرز آن بستگی دارد که معمولاً بین خرده سیستم‌های داخلی با همدیگر و کل سیستم با بیرون متنوع می‌باشد. درجه انعطاف‌پذیری مرز سیستم، میزان استحکام و پایداری آن را تعیین خواهد کرد.

با توجه به اینکه هر سیستم در نهایت باید به تعادل و توازن دست یابد، خانواده نیز دارای مکانیسمی است که طی آن با استفاده از اطلاعات، انرژی موجود و قواعد و بازخوردهای اصلاحی به شرایط توازن می‌رسند و راهکار سازشی و مواجهه مناسب را پیدا می‌کنند.

با این تفصیل، هر تغییر جزئی در یکی از اجزاء سیستم خانواده، منطقاً کل سیستم را در معرض اثر قرار می‌دهد و لذا انتظار وجود تغییرات مثبت یا منفی، به تبع تغییرات موجود خانواده، دور از انتظار نمی‌باشد و این مهم در شناخت خانواده و انجام امور ضروری، کمک شایانی خواهد داشت.

خانواده دارای ابعاد متفاوتی است که بررسی آنها از حداقل سه بُعد قابل اهمیت است:

  • بُعد ساختاری یا ساختی که ماهیت و ساختمان خانواده را از نظر شکل، نوع مدیریت و... مشخص می‌نماید. در این منظر، خانواده به اشکال هسته‌ای و گسترده و از نظر اداره به پدرسالاری، مادرسالاری، فرزندسالاری، هرج و مرج و بی‌ترتیب و تعاونی یا مشارکتی، تقسیم می‌شوند.
  • بُعد عملکردی خانواده، حکایت از نحوه سازگاری خانواده و برخورد با مسایل مبتلابه دارد. عملکرد اعضاء و کل سیستم از این دیدگاه در پویایی و بقاء خانواده مورد بررسی قرار می‌گیرد.
  • بُعد رشدی خانواده، سیستم را از تشکیل تا کهنسالی بررسی و وظایف و ضروریات هر مرحله را تعیین می‌کند تا نهایتاً سازگاری مطلوب محقق گردیده و خانواده به رشد و بالندگی ادامه دهد.

بدیهی است وجود خانواده با ساختی مناسب و ماهیتی ایده‌آل از نظر شکل و نوع مدیریت، با بهره‌گیری از عملکردی مطلوب محقق نخواهد شد اگر خانواده مراحل رشد و تکامل خود را بخوبی سپری ننماید، بر این اساس شناخت مراحل رشد و تکامل خانواده، یکی از ضروری‌ترین اقدامات بوده و مورد توجه ویژه قرار می‌گیرد.

 

مراحل رشد و تکامل خانواده

چگونگی فرآیند زندگی، مهارت‌های لازم و الگوهای سازشی مناسب از بررسی روند رشدی خانواده‌ها، امکان‌پذیر خواهد بود. در این فرآیند جریانات عاطفی، تغییرات و مسایلی وجود دارد که آگاهی از آنها در جای خود به سلامت رشد خانواده کمک می‌کند. عمدتاً 6 مرحله ذیل قابل اهمیت است:

1-    مرحله ناپیوستگی جوان بزرگسال از خانواده اصلی

2-    پیوستن جوان بزرگسال از دو خانواده و تشکیل خانواده به وسیله ازدواج

3-    خانواده با بچه‌های کوچک

4-    خانواده با نوجوانان

5-    ترک و تحرک در خانواده

6-    سالمندی، خانواده در آخر زندگی و یا‌ آشیانه خالی

در مرحله اول که معمولاً از حدود 17 سالگی تا تشکیل خانواده بطول می‌انجامد، جوان بتدریج آمادگی لازم را جهت جدایی از خانواده اصلی و والدین کسب می‌نماید و سپس از طریق ازدواج و تشکیل خانواده وارد مرحله دوم می‌شود. ورود به هر مرحله نیازمند آگاهی قبلی و ایجاد تغییرات و قواعد جدید، ارتباطات متنوع، انتظارات جدید و... می‌باشد. آگاهی از این تغییرات، انتظارات و دگرگونی‌ها، بستر تعادل و توازن و تصمیمات جدید و پی‌گیری اهداف جدید را آسانتر می‌سازد.

در مرحله سوم، با تولد فرزندان و تغییر ساختار خانواده و گسترش ارتباطات، نیازمندی‌ها و وظایف، نقش‌های جدید ایجاد می‌گردد که عدم ‌آگاهی و یا انجام وظایف و مسئولیت‌ها، می‌تواند مسایلی را ایجاد کند. پیدایش مسایل و مشکلات تربیتی، دوگانگی بین خانه و مدرسه و... از اساسی‌ترین جریاناتی است که در این وضعیت، رشد خانواده را تهدید می‌کند.

در مرحله چهارم که گذر از مرحله رشد و بلوغ است، دوران منحصر به فرد رشد فرزندان از نظر جسمی، روانی و اجتماعی است. تغییرات فیزیولوژیک، نوجویی، تلاش برای کسب استقلال و... مسایلی است که نشانه‌هایی از تعارض و تنش را نشان می‌دهند که البته طبیعی است، این مرحله از حساس‌ترین مراحل کمال‌گرایی خانواده است که باید با آمادگی و تدبیر لازم اداره شود.

در مرحله پنجم، فرزندان به دلیل مسایلی مثل ادامه تحصیل، سربازی، کار و... از منزل خارج می‌شوند و اگر در این سنین ازدواج نمایند، مجدداً مرحله اول را برای تشکیل نسل جدیدی از خانواده ایجاد می‌کنند (جدایی جوان بزرگسال از خانواده اصلی) و سپس با خروج کامل فرزندان از منزل، خانواده وارد مرحله ششم یعنی سالمندی می‌گردد که ویژگی‌های خاص خود را دارد.

نکته قابل اهمیت اینکه در هر مرحله می‌بایست منطبق با شرایط موجود، تدابیر لازم اتخاذ تا خانواده با سلامت وارد مرحله بالاتر گردد.

 

مـرزهای خانواده:

خانواده به عنوان سیستمی که قاعده بر آن حکمفرماست دارای مرزهای کم و بیش قابل نفوذی است که تعامل محیط خارج را مجاز می‌کند. خرده‌سیسم‌ها برای عملکرد مناسب خانواده نیز نیاز به تبادل با سایر خرده‌سیستم‌ها دارد تا به اعضاء خود اجازه بدهند نقش‌ها و وظایف تعیین‌شده را به طور مؤثر ایفاء کنند. مرزها، تمایز لازم بین اعضاء را حفظ می‌کند.

روشن بودن مرزهای خرده‌سیستم‌ها در عملکرد مؤثر خانو اده از ترکیب خرده سیستم‌ها، بیشتر اهمیت دارد. در هر خانواده مثل هر سیستم پیچیده دیگر، مرزهای متعددی وجود دارد که همه آنها به نوعی در خدمت افزایش عملکرد کل این سیستم پیش‌رونده است.

با این توضیحات، سه نوع اساسی خانواده باز ـ بسته  و بی‌ترتیب وجود دارد که ترکیب‌های متفاوتی را برای سا ختن روابط درونی خانواده نشان می‌دهد. مرزهای خانواده با ساختار باز نه خیلی سخت و نه خیلی سست است، چنین خانواده‌هایی اساساً آزادمنش هستند، تبادل شرافت‌مندانه هم در درون خانواده و هم با افراد خارج، تشویق می‌شود و در عین وجود نظم، انعطاف‌پذیری از اولویت، برخوردار است، مذاکره تشویق می‌شود و سازگاری از طریق توافق مورد تأیید است. حقوق افراد پذیرفته شده و رعایت می‌گردد، وفاداری نسبت به خویشتن و خانواده مورد انتظار است. در درون ساختار بسته، قواعد و سلسله مراتب قدرت افراد خانواده را وادار می‌کند تا نیازهای خود را بخاطر منافع گروه، فرعی بدانند. تصور بر این است که والدین می‌خواهند مطمئن شوند که درها قفل است، برنامه‌های تلویزیونی تصفیه می‌شوند، خلوت کردن مانند بدگمانی است. در برخورد با افراد غریبه قبل از اجازه دسترسی به خانواده، نگاه ناخوشایندی صورت می‌گیرد و به ناچار همه برنامه‌های خشک خانواده باید اجرا و پی‌گیری شوند. هدف اصلی چنین خانواده‌هایی بر خلاف خانواده‌های باز که سازگاری را تشویق می‌کنند، حفظ ثبات خانواده از طریق سنت می‌باشد. ساختار خانواده بی‌ترتیب، تکه و پاره هستند. هرکس هر کاری را که می‌خواهد انجام می‌دهد که ممکن است به آنچه که دیگران انجام می‌دهند، مرتبط یا وابسته باشد یا نباشد و هرکس از جمله افراد غریبه با الگوهای نامنظمی می‌آیند و می‌روند، وقت غذا به ندرت برای همه خانواده تنظیم شده است. در اینگونه خانواده‌ها هدف اساسی، کشف از طریق الهام است. با توجه به مطالب ذکر شده منظور این نیست که خانواده‌های دچار اختلال لزوماً از یکی از این انواع ساختاری بیرون بیایند بطور بالقوه هر نوع ترتیب تعادل  عادی می‌تواند نامتعادل شود.

 

الگوهای مراوده و ارتباط در خانواده

عملکرد مؤثر یک خانواده بستگی به فراهم کردن روش‌ها و وسایل ایجاد و نگهداری مراوده روشن دارد. این الگوی مراوده، مدلی برای توسعه و رشد و قابلیت‌های اساسی شناختی، توجه، تمرکز و وظیفه‌شناسی و الگویی برای بیان و ابراز عقاید و احساسات بصورت صریح و روشن و مستقیم می‌باشد. ارتباط سالم مستلزم داشتن کانون توجه و تمرکز مشترک و رسیدن به معنی و مقصود مشترک بین دو یا چند نفر است. در تمام خانواده‌ها، گفتگو مؤثرترین وسیله تبادل اطلاعات واقعی است ولی تعامل عاطفی زیادی از طریق پیام‌های غیرکلامی، ایما و اشاره، لحن صدا، حالات چهره، حتی مقدار فاصله فیزیکی بین اعضاء منتقل می‌شود. گاهی اوقات، سکوت یک پیام نیرومند است مثلاً معنای رنجیدگی و خشم را دارد.

بر اساس طبقه‌بندی‌های موجود، مراوده و ارتباط به دو دسته سالم و ناسالم طبقه‌بندی می‌شوند.

الف: مراوده سالم:

همان مراوده‌ای است که در آن وجود توجه مشترک، تمرکز لازم و... بیان عواطف توأم با گفتگو و آشنایی با تکنیک و مهارت ارتباطی و علایم غیرکلامی است که در آن گفتگو و مکالمه و مباحثه توأم با شناخت حقوق مربوطه برقرار می‌شود. عدم استفاده از گفتگو، باعث می‌شود که سیکلی معیوب طی شده و در نهایت و با تأخیر، گفتگو بعنوان آخرین راه امتحان شود. در صورتی که گفتگو اولین اقدام برای تبادل اطلاعات و رسیدن به شناخت، قضاوت و رفع سوء تفاهمات می‌باشد.

 

گفتگو و تأثیر آن در زندگی و تفاوت زن و مرد در گفتگو:

در روش ابراز عقیده بین زن و مرد، تفاوت‌های بنیادین وجود دارد که این تفاوت‌ها مانند دو زبان مختلف از دو فرهنگ متفاوت است. بر این اساس ارتباط کلامی بین زن و مرد به دشواری عبور از پله‌های شکننده بین دو فرهنگ است. هرچند تفاوت بین زنان و مردان در روش‌های ابراز عقیده و احساسات وجود دارد و زنان بیش از مردان به آشکار کردن شخصیت خود علاقه دارند و مردان نیز از سخنوری برای به دست آوردن کنترل و استقلال و ارتقاء خود استفاده می‌کنند اما حقیقت آن است که تفاوت‌های موجود در روش‌های کلامی بین زن و مرد اندک است. یکی از عوامل شکل‌گیری مشلات خانواده، کمی گفتگو یا به تعبیر بهتر، عدم وجود گفتگوی سالم است، چرا که عدم وجود گفت و شنود مزمن، درک افراد را برای یکدیگر مشکل می‌سازد. بنابراین یکی از عوامل ایجاد مشکلات خانوادگی می‌تواند پیام‌های منفی باشد که در ارتباطات کلامی استفاده می‌شود، بر اساس نتایج بررسی‌ها چهار روش عمده کنش و واکنش گفتاری به شرح ذیل قابل بررسی است:

1- انتقاد: به معنای حمله به شخصیت و منش یک فرد است. عباراتی نظیر ”خیلی خودخواهی“ و... مصداق‌های این مفهوم می‌باشد.

2- تحقیر: به معنای توهین از روی عمد و خشونت زبانی است مانند ”نمی‌دانم چرا گیر چون تو نادانی افتادم“.

3- دفاع: به معنای افکار مسئولیت و بهانه آوردن است.

4- انصراف و عقب‌نشینی: به معنای جواب شکایت را با سکوت دادن می‌باشد که هرکدام از این موقعیت‌ها می‌توانند به آتشفشانی از خشم بینجامند.

 

ب: مراوده ناسالم:

مراوده و ارتباطی است که از عدم وجود توجه مشترک، عدم وجود تمرکز و... برخوردار بوده و در آن از ارتباط کلامی و مؤلفه‌های غیرکلامی بهره نمی‌گیرد.

عمده‌ترین مراودات ناسالم به شرح ذیل می‌باشد:

1- مراوده ناقص:

مراوداتی که فاقد صراحت، شفافیت، تمرکز و توجه باشند و در آن، احساسات، عواطف، عقاید و... بیان نشود، به دلیل عدم انتقال واقعیت، مراوده ناقص محسوب می‌گردد.

2- مفهوم دوسویه:

مراوده‌ای که در یک زمان در دو جهت مخالف و از  لحاظ درونی ناهماهنگ حرکت می‌کند هرچند مراوده متناقض یک جنبه تعامل هر خانواده بوده و در اندازه‌های متعادل قابل تحمل است. اگر کسی سرش را از روزنامه برندارد و ادعا کند که به آنچه شخصی می‌گوید توجه می‌کند دو پیام مخالف همدیگر را ابلاغ می‌کند و شخص دیگر را درباره اینکه چگونه باید عمل کند، دچار سردرگمی می‌کند. این عمل هر حرکت عاقلانه‌ای که در پاسخ به آن شخص صورت بگیرد، ناچاراً غلط می‌باشد و به افزایش ناکامی منجر خواهد شد.

پیام‌های دوسویه، خصوصاً یک شکل مراوده متناقص است، یک شخص بیانی را برای شخص دیگری صادر می‌کند که بطور همزمان دارای دو پیام است که از لحاظ  عقلانی ناهماهنگ است. علاوه براین یک پیام سوی هم وجود دارد. از این‌رو از شخصی که پیام را دریافت می‌کند خواسته می‌شود تا پاسخی را بدهد ولیکن هر پاسخی که بدهد محکوم به شکست است، برای این که پاسخ مثبت به هر پیام بطور خودکار پاسخ منفی به پیام دیگر را به همراه دارد یعنی یک موقعیت بدون برد.

 

مـراوده نمایشی یا پوشیدگی

پنهان‌سازی مفهومی است که در ارتباط تنگاتنگ با مفهوم دوسویه است. توصیف این که برخی از خانواده‌ها، چگونه با نگرش‌های متناقض یا پنهان کردن آنچه بین اعضاء می‌گذرد، برخورد می‌کند، به کار برده شده است. وقتی شوهری خشمگین، عصبانیت خود را از همسرش پنهان کند و ادعا کند که خسته است یک مراوده پوشیدگی ایجاد کرده است.

 

مـراوده متقارن

در این‌گونه روابط، طرفین رفتار یکدیگر را آیینه‌وار منعکس می‌کنند. در این مدل گفتگو زوجین هرکدام به عنوان سنگ یک من عمل می‌کنند.

 

روابط مکمل

در این ارتباط یکی از طرفین رفتار طرف دیگر را تکمیل می‌کند، یعنی اگر اولی باجرأت است دومی فرمانبردار بشود. روابط مکمل در زندگی اکثر خانواده‌ها وجود دارد ولی در شرایط معمولی مرضی محسوب نمی‌شوند. اما می‌تواند یک رابطه مکمل آدم مستبد را مستبدتر و مطیع را مطیع‌تر گرداند.

 

ویژگی‌های روابط سالم خانوادگی:

افرادی که با یکدیگر رابطه سالم و سازنده دارند از هدفهای رابطه خود با دیگران کاملاً مطلع هستند. این افراد به بلوغ فکری لازم رسیده و دریافته‌اند که هیچ کس با دیگری رابطه‌ای برقرار نمی‌کند، مگر اینکه بخواهد به سودی برسد، این سود می‌تواند مادی، معنوی یا مجموعه‌ای از هر دو باشد. در ازدواج هدف ترک تنهایی در افراد است تا با ایجاد زندگی مشترک به تکامل بهتر دست یابند و همواره تلاش می‌کنند که در مسیر حرکت رضایت خانواده را فراهم نمایند و آگاهی دارند که در راه رسیدن به اهداف زندگی و عبور از مشکلات بایستی با تفکر و بهره‌مندی از مجموعه توانایی‌های موجود به درستی از تنگناها عبور نمایند. در این راه اعتماد تضمین‌کننده ادامه راه است. هرچه رابطه سالم‌تر باشد، میزان اعتماد افراد در آن رابطه نسبت به یکدیگر بیشتر است. باید به یاد داشت که اگرچه اعتماد بهترین راه اثبات عشق و دوستی است، لیکن سوء استفاده از آن موجب سستی ارتباط می‌شود.

احترام متقابل نیز یکی از عوامل دوام خانواده است سبقت در ادای احترام، در این رابطه به منزله حقارت نیست بلکه بعنوان سیره عملی زندگی و الگوی آموزشی محسوب می‌شود. وفاداری اصلی اساسی در روابط زناشویی است. همچنین بیان روشن خواسته و قرار دادن وقت خاصی را برای گفت گو و بیان شفاف احساسات و عواطف از امور روزانه که به افراد کمک می‌کند به شناخت بیشتری از یکدیگر برسند. انتظارات معقول، شناخت طرفین، قدردانی، راستی و صداقت، احترام به آزادی و ایفای مناسب نقش‌های مختلف از عواملی می‌باشند که می‌توانند به داشتن خانواده سالم کمک نمایند هرچند که هدف اصلی زندگی رسیدن به تعادل و خوشبختی است اما به دلایل متعدد و تفاوت‌های فردی چه از نظر آموزش‌های عمومی و اکتسابی و چه از منظر وضعیت هیجانی و عاطفی... همه خانواده‌ها به یک درجه خوشبختی را تجربه نمی‌کنند لذا اینگونه خانواده‌ها با آموزش مهارت‌های اجتماعی و مقابله با اختلافات زناشویی می‌توانند در جهت اصلاح ساختار خانواده تبحر یابند.

 

عمده‌ترین مهارت‌های مورد نیاز در زندگی سالم و مهارت‌های مقابله با اختلافات زناشویی

1-   گفتگو از مؤثرترین راه‌کارهای رفع اختلافات بین فردی در تعاملات اجتماعی است که باعث می‌شود افراد و زوجین ضمن کسب اطلاعات متقابل، همدیگر را شناخته و درک بیشتری از هم داشته باشند همچنین با وجود گفتگوی سالم، شفاف و صریح، بیان احساسات و عواطف و تفکرات مشخص می‌گردد و در صورت نبود گفتگو درک انسان‌ها از همدیگر کاهش یافته و کار زوجین به حدس و گمان کشیده می‌شود و به لحاظ قوت گرفتن تخیلات و ظن و گمان‌ها واقعیت از بین رفته و لایه‌های سوء تفاهم ایجاد خواهد شد. ایجاد رابطه معقول یعنی رابطه‌ای که بر حسن احترام به عقیده، گفتار طرف مقابل استوار باشد گفتگوی سالم به رفع مشکلات و رفع تعارضات کمک می‌کند.

2-   فن رفع تعارض و دلخوری در روابط زناشویی از مواردی است که کمک می‌کند در کوتاه‌ترین زمان در جهت رفع تعارضات کوشید.

مراحل حل تعـارض مناسب

پیش از طرح موضوع ابتدا عین موضوع را روی کاغذ نوشته و سهم خود را در پیشامد مربوطه مشخص کنید. نوشتن باعث آرامش می‌شود.

پیش از صحبت خود را جای طرف مقابل بگذارید، با دیگران در این رابطه صحبت نکنید. در ابتدا تأکید کنید هدف از طرح موضوع رسیدن به تفاهم و حل مسأله است. سعی کنید از نکات مثبت شروع کنید. لحن دوستانه داشته باشید، تأکید کنید ممکن است مقصر شما باشید، سعی کنید کنایه نزنید و همسر خود یا طرف مقابل را با دیگران مقایسه نکنید. او را با رفتارهای مثبت و منفی خودش ارزیابی کنید، لازم به ذکر است انجام یک گفتگوی خوب نیازمند افزایش سطح مهارت‌های اجتماعی بخصوص مهارت ارتباط بین فردی و مهارت گوش کردن است.

مسلح شدن زوجین یا خانواده‌ها به مهارت‌های فوق‌الذکر به نحو چشمگیری روابط خانوادگی را بهبود می‌بخشد. بنابراین توصیه می‌ شود اینگونه مهارت‌ها را آموخته و در زندگی بکار بندند. مهارت‌هایی چون مهارت تصمیم‌گیری است که در صورت نداشتن این فن، فرد قادر به تصمیم‌گیری یا تصمیم‌سازی نخواهد بود و در نتیجه یا باید تعارض ناشی از آن را تحمل کند یا با تصمیم‌گیری غیرمنطقی بر مشکلات خود و خانواده‌اش بیفزاید. لازمه تصمیم‌گیری داشتن اراده قوی است که معمولاً کسانی که به خود تلقین می‌کنند که اراده آنها قوی است، نتیجه خوبی در عمل می‌گیرند و از توانایی بهتری در انجام مسئولیت‌های شخصی برخوردارند. مهارت حل مسأله که داشتن این مهارت به حل موفقیت‌آمیز مسایل زندگی و اعتماد به نفس بیشتر و آرامش فرد کمک می‌کند در حالی که حل ناقص و برخورد غیراصولی با مشکلات زندگی بهداشت روانی فرد را تهدید خواهد کرد. اولین مرحله در مسأله‌گشایی آن است که شخص باور داشته باشد که می‌تو اند مشکلاتش را حل کند و در این راستا داشتن آرامش در رسیدن به بهترین راه‌حل, کمک‌کننده است. در مراحل حل مسأله، شناسایی مشکل و اطلاعات مربوط به آن را جمع‌آوری کرده و آنرا تعریف کند. پیدا کردن راه‌حل‌های مختلف قدم بعدی است که در این مرحله تا آنجا که امکان دارد باید راه‌حل‌های متعدد را پیدا و بررسی نمود و نکته مهم در این مرحله ازحمایت افراد صلاحیت‌دار استفاده نمود. ارزیابی راه‌حل‌ها و انتخاب راه‌حل‌های مناسب مراحل پایانی حل مسأله هستند که بعد از انتخاب بهترین پاسخ‌‌ها به ترتیب اولویت نتایج احتمالی هر راه‌حل را نیز پیش‌بینی کنید توجه داشته باشید که روش حل مسأله زمانی پایان می‌یابد که دیگر موقعیت برای فرد مسأله‌زا نباشد و فرد از موقعیت خود راضی باشد. توصیه می‌شود در مواجهه با مشکلات به نکات ذیل توجه نمایید. باید یک نیروی قوی در خود ایجاد کنید و خونسرد نشوید. سعی کنید همواره تصور مثبتی از خود داشته باشید، خودپنداره راهنمای اصلی رفتار انسان در زندگی است زیرا تصور مثبت و متعادل داشتن خود نشانه سلامت روانی است ـ در برخورد با مشکلات، نظم فکری خود را حفظ کنید. نظم فکری یعنی تمرین و از نظر گذراندن مطالب در اندیشه، موفقیت و شکست را معنا کنید.

 

مهـارت تفکـر خلاق:

هرگاه قدرت تصمیم‌گیری و مهارت حل مسأله را تلفیق کنیم به ویژگی تفکر خلاق می‌رسیم. این قدرت به فرد امکان می‌دهد از دایره بسته تجربیات محدود خارج شده و به فراسوی تجارب بنگرد. بدین ترتیب زندگی افراد انعطاف‌پذیر شده و از تمام جوانب به پدیده‌ها می‌نگرد.

تفکر نقادانه: فردی که دارای این مهارت است آنچه را که به او ارائه و تحمیل می‌شود بدون بررسی دقیق نمی‌پذیرد. آنچه غالباً مانع تفکر انتقادی می‌شود نوعی بی‌مهارتی در تصور مسأله در بیرون از خویش است. مفهومی که به آن مسأله‌مداری در مقابل خودمداری می‌گویند. خودمداری همواره در حکم یک مانع بزرگ ذهنی انسان را از حل مشکلات خود به طریق عینی باز داشته است، در مقابل مسأله‌مداری موجب خارج شدن از خود و  توجه به خود مشکل می‌شود. انسانی که دارای تفکر انتقادی است راه‌حل‌ها را یکی پس از دیگری می‌آزماید، در این حالت پاسخ‌‌های او ذهنی و عاطفی و بی‌اساس نیستند و از متن واقعیت برمی‌خیزند.

 

روابط مؤثر اجتماعی و ارتباط بین فردی

قدرت برقراری و حفظ روابط دوستانه در بهداشت روانی افراد مؤثر بوده و در این زمینه می‌توان حفظ روابط مطلوب با اعضاء خانواده را نقطه آغاز کسب این مهارت تلقی کرد. یکی از عوامل مهم ارتباط توانایی شخص در ابراز وجود است که خود شامل مراحل رد تقاضای نامعقول، جلب احساسات مثبت دیگران، ابراز احساسات منفی و مثبت و شروع، ادامه و... خاتمه گفتگو است. ابراز وجود شامل گرفتن حق و ابراز عقایدبطور مستقیم و صادقانه است به نحوی که حقوق دیگران محترم شمرده شود. کسانی که این مهارت را دارند باید بتوانند بین حقوق خود و پایمال کردن حقوق دیگران تفاوت قائل شوند.

مهارت خودآگاهی: امکان دارد آگاه نبودن از خصلت‌ها و استعدادهای خود، سرچشمه تعارضات فراوان و شکست‌های اصلی زندگی انسان باشد. بنابراین فرد بایستی در صدد شناخت ویژگی‌های شخصیتی خود و نقاط قوت و ضعف خویش باشد. علاوه بر آن خودشناسی پیش‌نیاز روابط مؤثر اجتماعی و بین‌فردی است. یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر در شناخت و پذیرش خود پذیرش اشتباهاتی است که از ما سر می‌زند. یک اشتباه به ما چیزی را یاد می‌دهد که شاید هرگز فراموش نکنیم اگر در رهایی خود از خطاهای گذشته، مشکل دارید فقط به این مفهوم است که خود را نبخشیده‌اید، یکی از مهمترین عوامل پذیرش خود، بخشش خود است بخشیدن و آزاد شدن است. بخشیدن خود و قبول اشتباهات کلید آرامش است، هم‌چنین اگر بپذیریم هر فرد، انسانی است منحصر به فرد و هریک از ما در پاره‌ای موارد شباهت‌ها و در پاره‌ای دیگر، تفاوت‌هایی با یکدیگر داریم، گام بلندی در جهت خودآگاهی و شناخت خویش برداشته‌ایم. پذیرش دیگران به معنای پذیرش انسان‌ها است به همان صورت که هستند پذیرش انسانها با همه تفاوتها و شباهت‌هایشان.

 

موانع خودآگاهی

توقعات و انتظارات بیش از حد: وقتی فردی خود را به همان صورتی که هست با تمامی قوت و ضعفی که دارد، پذیرفته و دوست دارد مسلماً واکنشی بسیار متفاوت با فردی که خویش را نپذیرفته و به دنبال تحقق بخشیدن به تصور ایده‌آلی است که از خود دارد، خواهد داشت. اعتماد به نفس چنین فردی وابسته به همین خود ایده‌آلی است نه خود واقعی. اینگونه افراد خود را فردی برجسته و قابل احترام دانسته و از دیگران توقع رفتاری متناسب با تصور ایده‌آل آنها داشته باشند. اثرات و نتایج مضر توقعات بیش از حد روی شخصیت هر فرد فراوان است. ممکن است نوعی احساس سرخوردگی دائمی ایجاد نماید و شخص را ناراضی و از دنیا و مردم طلبکار گرداند. یکی دیگر از اثرات مضر توقعات نابه‌جا احساس خستگی و تنبلی مزمن و دائمی است که نه تنها در کار بلکه در فکر و احساس شخص تأثیر سوء می‌گذارد.

کمال‌طلبی: افراد کمال‌گرا معمولاً عدم پذیرش و طرد شدن از سوی دیگران را پیش‌بینی می‌کنند و از آن می‌ترسند، با این ترس آنها در مقابل انتقاد دیگران حالت دفاعی به خود می‌گیرند و از این طریق دیگران را ناکام و از خود دور می‌سازند.

غرورها: شاید برخی افراد به تصور اینکه به کمال رسیده‌اند هنوز احساس ارزش‌مندی ندارند اگرچه در تصور خود را دارای قدرت‌های نامحدود می‌پندارند مهم‌ترین دلیل این مسایل آن است که مبدأ اعتماد به نفس واقعی یا غرورهای کاذب متفاوت است. اعتماد به نفس منشأ رشد خود واقعی است اما غرور احساس بدی است  که به شدت انسان را آسیب‌پذیر می‌کند.

مهارت همدلی کردن با دیگران: تلاش در جهت فهم موقعیت دیگری یعنی همان افرادی که با ما تفاوت دارند. از آنجایی که زندگی جمعی بویژه در عصر حاضر به مشارکت نیاز دارد لازم است با تقویت همدلی در افراد آنان را بسوی رفتارهای جمعی مفید هدایت کنیم. همدلی به راستی یک مهارت است هرگاه عضوی از اعضاء جامعه انتظار داشته باشد که دیگران او را با تمام ویژگی‌‌ها بپذیرند، خودش هم باید توان فهم عقاید دیگران را داشته باشد متأسفانه بی‌مهارتی در همدلی گاهاً خصومت به همراه می‌آورد.

 

مهارت کنترل هیجانات و فشارهای روانی:

میزان فشارهای روانی را در زندگی نمی‌توان به صفر رساند اما راههای مقابله با آنها وجود دارد. خطاهای شناختی عموماً فشارهای روانی شدید را به همراه دارند و در برخی مو ارد سلامت روانی افراد را بطور جدید تهدید می‌کند که می‌توان تا حدودی ارزیابی‌های شناختی صحیح را به افراد آموزش داد، پی‌آمد چنین مداخلاتی، ایجاد تغییرات مثبت در نگرش آنان و بالطبع کاهش میزان فشار روانی است.

استفاده از مهارت‌ های فوق‌الذکر به خانواده‌ها کمک می‌کند که در تعاملات معمول، بخوبی عمل کرده و از ایجاد سوء تفاهمات و اختلاف‌نظرها جلوگیری شود. همچنین استفاده از این تکنیک‌ها، افراد را در بکارگیری تعاملات مثبت، صریح و شفاف و توأم با احترام و... کمک می‌کند که در نتیجه به بهبود روابط فی‌مابین اعضاء خانواده می‌انجامد که نتیجه آن تعاملات مثبت و مناسب و مطلوبی است که اختلافات را در خانواده کاهش و سلامت و تعادل را افزایش می‌دهد.

 


 

فهـرست منـابع و مـآخذ:

1-    اقلیما، مصطفی. (1376). تکنیک‌های ارتباط با فرد و خانواده. تهران: انتشارات دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی.

2-    ام برامر، لورنس. (1377). مراحل و مهارتهای مددکاری، ترجمه پروانه کارکیا. تهران: انتشارات سمت.

3-  تودر، کیت. (1382). ارتقای سلامت روان. ترجمه مرتضی خواجوی و دیگران. چاپ اول، تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.

4-    ال کلینکه، کریس. (1382). مهارت‌های زندگی. ترجمه شهرام محمدخانی. چاپ چهارم، تهران، انتشارات اسپند هنر.

5-    اقلیما، مصطفی. (1382). کار با گروه (شناخت، پویایی و درمان). چاپ اول، تهران: انتشارات اسپند هنر.

6-  نیک‌پرور، ریحانه. (1383). آشنایی با برنامه‌های آموزش مهارت‌های زندگی. تهران: انتشارات سازمان بهزیستی کشور.

7-  ال کلینکه، کریس. (1380). مهارت‌های زندگی. ترجمه شهرام محمدخانی. چاپ اول و دوم، تهران: انتشارات اسپند هنر.

8-    شفیع‌آبادی، عبدالله. (1374). فنون و روش‌های مشاوره. چاپ هفتم، تهران: انتشارات ترمه.

9-    شولمن، لارنس. (1378). مهارت‌های کمک کردن به افراد.

 

مشکلات رفتاری کودکان و نحوه‌ی مقابله‌ی صحیح با آن

 

برخی مشکلات رفتاری کودکان و نحوه‌ی مقابله‌ی صحیح با آن

مقدمه:

آشنا کردن والدین با برخی مشکلات رفتاري و هیجانی شایع کودکان و تأکید بر تفاوتهاي فردي قابل توجه میان کودکان،حتی کودکانی که در یک خانواده و در شرایط مشابهی هستند، به انگ زدایی از این مشکلات و اصلاح باورهاي نادرست والدین کمک میکند. بسیاري از والدین تصور میکنند که فقط کودك آنها مشکلات رفتاري دارد و خود یا کودکانشان را به این دلیل سرزنش میکنند. یادآوري این نکته ضروري است که برخورد نادرست والدین با این مشکلات میتواند موجب تداوم و پیچیده تر شدن آنها شود، لذا فراگیري مهارتهاي فرزند پروري میتواند توانمندي والدین را در مدیریت این رفتارها ارتقاء دهد. تقریباً همه ي کودکان در مسیر رشد خود دچار مشکلات رفتاري و هیجانی میشوند، مشکلاتی در لباس پوشیدن، غذا خوردن، جیغ زدن، ترس و.... و گاهی رفتارهایی مثل دروغ گفتن، پرخاشگري و .... . احساس والدین در مورد این تغییرات متفاوت است و در بعضی موارد دچار درماندگی، غمگینی و احساس بیکفایتی در تربیت فرزندان میشوند. باید توجه داشت که تنها فرزند ما نیست که دچار مشکل میشود و همچنین مشکل پیش آمده اتفاق عجیبی نیست اگر بیاموزیم چگونه با کودك رفتار کنیم.

آنچه دراین بخش می آموزیم

 

-1 هدف کودك از انجام قشقرق چه میباشد؟

الف) جلب توجه.

ب) اجتناب از انجام کاري.

ج) بدست آوردن چیزي.

د) هرسه مورد.

-2 در مورد رقابت بین خواهر و برادرها کدام گزینه صحیح میباشد؟

1 سال شدیدتر است. - الف)رقابت در کودکان هم جنس با تفاوت سنی 3

ب) این مسئله امري است غیر طبیعی و هدف ما حذف آن است.

ج) به دنیا آمدن کودك جدید باعث ایجاد حسادت نمیشود.

د) هیچکدام.

-3 کودك 4 ساله به چند ساعت خواب نیاز دارد؟

الف) 11 ساعت خواب در شب و 1 ساعت خواب در روز.

ب) 12 ساعت خواب در شب.

10 ساعت خواب در شب. - ج) 11

1 ساعت خواب در روز. / 11 ساعت خواب در شب + 5 / د) 5

با شناخت مشکلات رفتاری کودکان و برخورد صحیح و به موقع، می‌توان از بروز بعضی مشکلات اساسی و حتی بیماری‌ها جلوگیری کرد، لذا در اینجا به برخی مشکلات شایع کودکان و راهکارهای مقابله با آن اشاره می‌کنیم.

*قشقرق:

یکی از مشکلات رفتاری شایع در کودکان قشقرق است. طیف آن از نق نق کردن و گریه کردن تا گاز گرفتن، پا کوبیدن روی زمین، پرت کردن اشیاء و افتادن روی زمین متنوع می‌باشد. بعضی کودکان نفس خود را حبس می‌کنند تا زمانی که ضعف کرده و یا بیهوش شوند. کودکان با انجام این کارها معمولاً هدف خاصی را دنبال می‌کنند. این هدف می‌تواند با بدست آوردن چیزی یا اجتناب از انجام کاری و از همه مهم‌‌تر جلب توجه باشد. به هر دلیلی که باشد والدین باید این مطلب را به کودک خود انتقال دهند که این عمل او غیر قابل قبول است. هدف ما این است که شدت این رفتار را کاهش دهیم. برای رسیدن به این هدف توصیه‌های زیر می‌تواند کمک کننده باشد.

والدین باید نامطلوب بودن این رفتارها را به کودک نشان داده و با شیوه‌های صحیح از تکرار آن‌ها بکاهند، به این منظور:

1) به رفتار مطلوب کودک توجه کرده و او را تشویق کنیم.

علی معمولاً برای لباس پوشیدن خیلی اذیت میکند. نق نق می‌کند و اصرار به پوشیدن لباس‌های برادر بزرگترش دارد. هر بار موقع بیرون رفتن در خانه دعوا و جنجالی بین پدر و مادر و علی ایجاد می‌شود. اما روز جمعه وقتی قرار بود به پارک بروند علی بدون هیچ مشکلی لباس را پوشید و آماده شد.

پدر رو به مادر گفت: ببین! حالا که قراره بریم پارک، چه زود آماده می‌شود؟!

مادر: باز هم خدا را شکر! بیا زود بریم تا دوباره شروع نکرده؟

بچه‌ها به شدت توجه طلب هستند و ما می‌توانیم در انتخاب بهترین راه برای جلب توجه به آنها کمک کنیم. اگر علی با ایجاد قشقرق به دنبال جلب توجه است، می‌توانیم به او بفهمانیم که رفتار مثبت او برای ما قابل توجه است و به این وسیله راه ارتباطی و کسب توجه را به او نشان دهیم.

پدر وقتی دید که علی سریعاً آماده شد، با وجود این که می‌دانست به ذوق پارک رفتن لباس پوشیده، او را نوازش کرد و گفت : آفرین پسر خوبم! از این که خیلی زود آماده شدی خوشحالم و از این کارت خیلی خوشم آمد.

مادر علی را در آغوش گرفت و گفت: وقتی این قدر زود آماده می‌شوی زودتر به پارک می‌رسیم و همه از رفتار تو خوشحالیم. خیلی تو را دوست داریم پسرم!

جنجال و دعوای والدین برای کودکان توجه حساب می‌شود. او بدرفتاری می ‌کند و والدین با جنجال و دعوا به او توجه می‌‌کنند. کودک همین که دیده شود، راضی‌تر است حتی اگر در قالب دعوا باشد. اما اگر به رفتارهای مطلوب کودک، هرچند کوچک و ناچیز توجه کنیم به تدریج او یاد می‌گیرد که با این گونه رفتارها، توجه بیشتر و بهتری کسب می‌کند.

2) حملات کج خلقی بیشتر در زمان خستگی یا گرسنگی کودک اتفاق می‌افتد مطمئن شوید که کودک خواب و غذای کافی دارد.

3) بررسی کنید آیا حملات قشقرقی در زمان‌های خاصی اتفاق می‌افتد، مثلاً اکثر اوقات هنگام غروب و وقت خستگی کودک این رفتار را نشان می دهد، در این صورت والدین باید سعی بر تنظیم مجدد برنامه‌ی کودک داشته باشند.

4) قشقرق را نادیده بگیرید (در عین حال اگر در شرایط خطرناکی قرار دارد او را بدون این که خودش بفهمد در میدان بینایی خود قرار دهید). بی‌توجهی به قشقرق، باعث کم‌رنگ شدن و کاهش آن می‌شود. همان طور که گفته شد، علت عمده‌ی این رفتارها جلب توجه است که اگر کودک به این هدف یعنی توجه نرسد، دست از رفتار خود برمی‌دارد. پس اگر در شرایط خطرناکی است یا رفتار خطرناکی مثل کوبیدن سر به زمین انجام می‌دهد، بدون دعوا و جنجال او را بگیرید که مانع آسیب رساندن به خود شود. ولی در مواردی که رفتار خطر ناکی ندارد مثل نق نق کردن، گریه کردن و ..... طوری رفتار کنید که اصلاً او را نمی‌بینید و صدای او را نمی شنوید.

5) سعی کنید آرام باشید و تسلیم حملات قشقرقی نشوید.

6) بپذیرید که کودک شما ناراحت است، ولی بعد از اینکه او آرام شد مثلاً بگویید: متأسفم که تو این قدر عصبانی بودی، ولی قشقرق یا کج خلقی کردن کار اشتباهی است. اگر سن کودک بالای 4 سال است می‌توانید از او بپرسید: بهتر بود چه راهی را برای کنترل این موقعیت انتخاب می‌کردی؟

7) به کودک کمک کنید تا با گفتن کلمات، احساس خود را ابراز کند (به تدریج که کودکان بهتر از مهارت‌های زبانی استفاده کنند حملات قشقرقی کمتر می گردند).

در مورد حملات نگه داشتن تنفس، نکته‌ی مهم آن است که کمترین توجه در آن زمان به کودک شود. با این وجود باید کودک همیشه در میدان دید باشد و در موارد نادر نیاز هست که معاینه فیزیکی نیز انجام شود.

پرخاشگری                                                                   :

بسیاری از کودکان لجباز برای به دست آوردن آنچه می‌خواهند کتک کاری می‌کنند، گاز می‌گیرند و یا اشیاء را پرت می‌کنند. این رفتار در کودکان 3-2 ساله شایع است و به تدریج با افزایش سن، پرخاشگری کلامی افزایش می‌یابد.

    برای کاهش پرخاشگری می‌توان از توصیه‌های زیر کمک گرفت:

1) زمانی که کودک در برخورد با موقعیت‌های مشکل، رفتار غیر پرخاشگرانه انجام داد او را تشویق کنید.

2) بعد از پایان یافتن درگیری سعی کنید به کودک روش‌های جایگزین دیگری یاد بدهید. مثلاً برای کودک 4-2 ساله می‌توان گفت: وقتی عصبانی هستی یک نفس عمیق بکش و بعد بیا با من صحبت کن.

3) تماشای فیلم، کارتون و بازی‌های کامپیوتری که صحنه‌ی پرخاشگری دارند را محدود کنید.

4) قرار گرفتن کودک در محیط‌های همراه با پرخاشگری در زندگی واقعی را محدود کنید (مثلاً رفت و آمد کودک با بزرگسالان پرخاشگر).

5) مطمئن شوید پرخاشگری کودک در رسیدن او به مقصد کمکی نمی‌کند.

6) آرامش خود را حفظ کنید.

7) از محروم سازی موقت بلافاصله بعد از پرخاشگری استفاده کنید.

8) احساسات کودک خود را بشناسید ولی مطمئن شوید که او می‌داند پرخاشگری قابل قبول نیست.

*دروغگویی:

نیما یک ماه است که خواهر کوچولویی پیدا کرده است و احساس خوبی هم نسبت به او ندارد، به پدرش گفت: من از خواهرم بدم می‌آید. پدر عصبانی شد و با تندی گفت: تو نباید این حرف را بزنی. اون خواهرته! چه طور دلت می‌آید این را بگی؟! فردای آن روز نیما در جواب مادر که پرسید: نیما جون عزیزم خواهرت را دوست داری؟!

گفت: بله مامان! من خیلی دوستش دارم! مامان هم او را بوسید و خندید.

شما فکر می‌کنید نیما چه نتیجه‌ای خواهد گرفت؟

اگر راست بگویم عصبانی می‌شوند، ولی اگر دروغ بگویم من را دوست دارند.

اگر می‌خواهیم راستگویی را به کودک یاد دهیم، باید برای گوش دادن به حقایق تلخ به همان اندازه حقایق دل پسند آمادگی داشته باشیم.

اما اصولاً چرا کودکان دروغ می‌گویند؟

کودکان دو نوع دروغ گویی دارند:

اول:گفتن داستان‌هایی که حقیقت ندارد و از تصورات آنها منشأ می‌گیرد و در واقع چیزهایی را بیان می‌کنند که آرزو دارند حقیقت داشته باشند. در این موارد بهترین کار تزریق حقایق لابلای داستان آنها است.

مریم: عمه پروین هدیه تولد سال پیش به من یک دوچرخه داد.

مامان: دروغ نگو مریم! من که می‌دانم داری دروغ می‌گی! این اصلاً کار خوبی نیست!

اما مریم عملاً آرزوی خودش را بیان می‌کند و خیلی بهتر است مادر این گونه جواب دهد: تو دلت می‌خواست یک دوچرخه هدیه بگیری! اینطور نیست مامان؟

دوم:دروغ گفتن برای بدست آوردن چیزی یا اجتناب از کاری صورت می‌گیرد. در این مورد باید به کودک آموزش داد که دروغ گفتن اشتباه است و مهم آن است که حقیقت را بگوید.

پس برای مقابله با دروغگویی، والدین باید:

1) الگویی از راست گویی برای کودک خود باشند.

2) راست گویی کودک خود را تشویق کنند، به خصوص در مواردی که می‌توانست دروغ بگوید ولی این کار را نکرد.

3) هنگامی که دروغی از کودک خود می‌شنوند آرام بمانند و اجازه ندهند کودک با دروغ گفتن به آنچه می‌خواهد دست یابد.

4) زمانی که کودک بزرگ‌تر است می‌توانند از محروم سازی موقتی یا گرفتن امتیازات استفاده نمایند.

5) کودک را با برچسب دروغ‌گو خجالت زده نکنند.

*رقابت خواهر و برادرها:

این مسئله امری طبیعی در خانواده است . هدف ما حذف آن نیست، بلکه به حداقل رساندن آن است.

ین رقابت در کودکان هم جنس با 3-1 سال تفاوت سنی شدیدتر است.

دو زمان شایع برای این رقابت‌ها

1) به دنیا آمدن کودک جدید.

2) زمانی که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند.

هنگام به دنیا آمدن فرزند جدید، فرزندان دیگر حسادت کرده و ممکن است به سمت نوزاد خشونت داشته باشند. گاهی کودکان بزرگ‌تر پس روی پیدا می‌کنند. مثلاً کودکی که توالت رفتن را یاد گرفته است خود را خیس کند. بعضی کودکان کناره‌گیری می‌کنند و یا رفتارهای توجه طلبانه نشان می‌دهند و دائم از والدین درخواست‌های مختلف می‌کنند.

برای به حداقل رساندن این رقابت‌ها می‌توان توصیه‌های زیر را بکار بست:

1) کودک را برای آنچه قرار است اتفاق بیفتد آماده کنید. مواردی مثل اینکه در هنگام رفتن شما به بیمارستان چه کسی از او مراقبت می‌کند. کودک به دنیا آمده زیاد گریه می‌کند و شما مجبورید زمان زیادی برای نگهداری از کودک اختصاص دهید و....

2) اجازه دهید کودک برای ویزیت‌های قبل از زایمان همراه شما بیاید و صدای نوزاد را بشنود.

3) اگر امکان دارد هر گونه تغییرات مهم در خانه را چند ماه قبل از به دنیا آمدن کودک ایجاد کنید. مثلاً اگر قرار است نوزاد از گهواره خواهر یا برادرش استفاده کند در مورد خرید یک تخت بزرگ‌تر با فرزند خود صحبت کنید.

4) از کودک نپرسید که دوست دارد نوزاد پسر باشد یا دختر.

5) بهتر است تا سه ماه‌ی دوم در مورد بارداری چیزی به کودک نگویید (از نظر صدمه بارداری).

6) در این مورد که کودک به دنیا آمده یک همبازی برای او خواهد شد صحبت نکنید. زیرا مدت زمان طولانی لازم است تا او بتواند بازی کند در نتیجه کودک ناامید می‌شود.

7) سعی کنید هر آموزش جدیدی را نظیر توالت رفتن، چند ماه قبل از به دنیا آمدن فرزند جدید یا چند ماه بعد از تولد او شروع کنید.

بعد از به دنیا آمدن کودک جدید بهتر است توصیه‌های زیر را برای کودک بزرگ‌تر به کار برید:

1- در صورت امکان به کودک اجازه دهید نوزاد را در بیمارستان ببیند.

2- اجازه دهید در مراقبت از نوزاد به شما کمک کند و در این صورت او را تشویق کنید.

3- آلبوم عکس کودک بزرگ‌تر را بیرون آورید و بعد از به دنیا آمدن فرزند جدید به او نشان دهید.

4- مطمئن باشید که با کودک بزرگ‌تر خود، وقت کافی به تنهایی می‌گذرانید.

5- رفتار خشونت آمیز نسبت به نوزاد را نادیده نگیرید و فوراً از محروم‌سازی موقتی استفاده کنید.

زمانی که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند این رقابت‌ها به صورت بخشی از ارتباط خواهر یا برادرها در می‌آید. زیرا کودکان برای گرفتن توجه والدین و به دست آوردن مالکیت اشیاء و برتر بودن، نسبت به یکدیگر از نظر بقیه، با همدیگر رقابت و گاهی نزاع می‌کنند.

توصیه‌های زیر برای کاهش این اثرات منفی می‌توانند سودمند باشند:

1- این غیر ممکن است که با همه فرزندان خود رفتار یکسانی داشته باشید. به همین دلیل باید به آنها توضیح دهید که هر کدام خصوصیات منحصر به فردی دارند و شما این خصوصیات و پیشرفت‌های آن‌ها را می‌شناسید.

2- سعی کنید با هر یک از فرزندان خود مدت زمانی را به تنهایی اختصاص دهید.

3- هنگامی که کودکان شما در شرایط دشوار، با همدیگر کنار می‌آیند آنها را تشویق کنید.

4- کودکان را با هم مقایسه نکنید.

5- تعارض‌های جزیی بین فرزندان را تا جایی که به صورت فیزیکی و بیش از حد در نیامده، نادیده بگیرید.

6- زمانی که کودکان با هم دعوا می‌کنند با هر دو فرزند برخورد داشته باشید. زمانی که دعوا روی می‌دهد در آن زمان راجع به دعوا بحث نکنید. ابتدا برای هر دو کودک بطور جداگانه از محروم‌سازی موقتی و در دو جای مختلف استفاده کنید تا در آنجا آرام شوند.

7- بعد از محروم‌سازی از همین مشکلی که پیش آمده، برای آموزش مهارت حل مشکل استفاده کنید.

8- سعی کنید که غیبت کردن‌ها و خبرچینی‌ها را نادیده بگیرید.

*مشکلات خوابیدن:

میانگین الگوی خواب کودکان 7-2 سال به شکل زیر می‌باشد:

2 ساله: 11/5 ساعت خواب در شب + 1/5 ساعت خواب در روز.

3 ساله: 11 ساعت خواب در شب + 1 ساعت خواب در روز.

5 - 4 ساله: 12 ساعت خواب در شب.

7 - 6 ساله: 11-10 ساعت خواب در شب.

بعضی کودکان نیازشان به خواب کمتر و بعضی بیشتر از مقادیر فوق است.

اگر کودک 1 تا 2 ساعت در رختخواب دراز می‌کشد تا خوابش ببرد، می‌توانید زمان رفتن به رختخواب او را کمی به تأخیر بیندازید. مثلاً اگر ساعت 8 به رختخواب می‌رفت و ساعت 10 خوابش می‌برد، ساعت 10 او را به رختخواب بفرستید و بعد به تدریج، هر چند روز، یک ربع زمان رفتن به رختخواب را جلو بیندازید تا به زمان مناسب برسد.

مشکلات در رفتن به رختخواب:

بعضی از کودکان از رفتن به رختخواب خودداری می‌کنند یا مکرر والدین خود را صدا می‌زنند یا از اتاق بیرون می‌آیند. راه اصلی پیشگیری از این مشکل این است که زمان خواب ثابت باشد. یعنی هر روز حتی روزهای تعطیل کودک در ساعت معینی بیدار شود و هر شب هم در ساعت معینی به رختخواب برود. قبل از خواب 20 دقیقه مراسم قبل از خواب مثل استحمام، غذای سبک، مسواک زدن، داستان زمان خواب، شب به خیر برای همه‌ی خانواده و..... پایه‌گذاری کنید. اگر کودک همه‌ی این فعالیت‌ها را در زمان معین انجام داد و به رختخواب رفت، می‌تواند یک داستان اضافه گوش کند.

قبل از رفتن به رختخواب مطمئن شوید که به دستشویی رفته است و یک لیوان آب نیز کنار تخت او بگذارید.

بیدار شدن مکرر:

بسیاری از کودکان در طول شب چند بار بیدار می‌شوند و به راحتی مجدداً به خواب می‌روند، در حالی که بعضی در به خواب رفتن مجدد مشکل دارند که قسمتی از آن‌ها بخاطر این است که والدین در به خواب رفتن به آنها کمک می‌کنند و خودشان به تنهایی نمی‌توانند بخوابند.

درمواردی که کودک بیدار شده و والدین را صدا می‌زند بعد از 5-3 دقیقه می‌توان به اتاقش رفت و به او پاسخ داد. نباید کودک را از جای خود بلند کرد یا کنار او خوابید، بلکه فقط یک دقیقه در اتاقش بمانید که مطمئن شود شما در خانه هستید. اگر مجدداً بیدار شد و شما را صدا کرد 7-5 دقیقه بعد پاسخ دهید و به تدریج این زمان را طولانی کنید. یکی دو روز اول خسته کننده است ولی بعد از یک هفته نتیجه‌ی مؤثر را خواهید دید

کابوس‌های شبانه و وحشت:

 بسیاری از کودکان بویژه در سنین 6-3 سال کابوس شبانه را تجربه می‌کنند. کابوس شبانه در سبک‌ترین قسمت خواب اتفاق می‌افتد.

  برای کاهش اثرات وحشت‌زدگی این توصیه‌ها را می‌توان به کار برد:

1- وقتی کودک شما به خاطر کابوس جیغ می‌زند به او سریع پاسخ دهید تا نشان دهد که از او محافظت می‌کنید.

2- تا جایی که ممکن است آرام باشید و با صدای ملایم به او اطمینان دهید که جایش امن است.

3- تا زمانی که آرام شود کنار او بمانید.

4- اگر کاملاً بیدار نشده و به نظر می‌رسد که هنوز کابوس می‌بیند او را بیدار نکنید. کنار او باشید تا با صدای خودش بیدار شود.

5- اجازه ندهید بعد از کابوس به اتاق خواب شما بیاید. زیرا به صورت عادت در می‌آید و این پیام را به کودک می‌دهد که تخت خودش جای امنی نیست.

*ترس‌ها و اضطراب‌ها:

گاهی بچه‌ها از چیزهایی مثل جادوگر می‌ترسند . کودکان تخیلات فعال دارند و گاهی در جدا کردن آنها از واقعیت مشکل دارند. در این موارد به جای این که به کودک بگویید چیزی به عنوان جادوگر وجود ندارد، می‌توانید بگویید وظیفه‌ی من به عنوان مامان تو این است که به تو اطمینان بدهم که هیچ جادوگری به خانه‌ی ما نمی‌آید. البته این تکنیک هنگامی که کودک بزرگ‌تر می‌شود کمتر اثر دارد. اگر کودک ترس و اضطراب زیادی دارد شاید نیاز باشد از متخصص کمک بگیرید.

مشکلات رفتاری داخل اتومبیل:

هر زمانی که کودک در اتومبیل است باید از صندلی او و کمربندش مطمئن باشیم. کودکی که کمربندش بسته است نه تنها ایمن‌تر است بلکه رفتار بهتری داخل اتومبیل خواهد داشت.

توصیه‌های زیر نیز به کنترل مشکلات رفتاری در داخل اتومبیل کمک می‌کند:

1- فعالیت‌های خاص به نام فعالیت اتومبیل داشته باشید. مثلاً یک کیف پر از اسباب‌بازی که کودک در اتومبیل از آن استفاده کند.

2- نوار موسیقی که کودک دوست دارد خریده و فقط داخل اتومبیل از آن استفاده کنید.

3- در مسافرت‌های طولانی خوراکی، نوشیدنی و بازی‌های خاص همراه خود ببرید.

4- مکرراً زمانی که رفتار مناسب دارد او را تشویق کنید.

5- اگر رفتار نامناسب داشت آرام باشید. کنار جاده توقف کنید و از محروم‌سازی موقتی در صندلی خودش استفاده کنید. بعد از اینکه آرام شد از او تشکر کنید که آرام شده و مسیر را ادامه دهید.

اگر کودک دوست ندارد این مسیر را بروید این تکنیک مؤثر نیست، بلکه از اول به مسیر خود ادامه دهید و او را نادیده بگیرید.

*مشکلات رفتاری هنگام غذا خوردن:

بعضی کودکان هنگام غذا خوردن غذا را می‌ریزند، با دهان باز غذا می‌خورند و با دهان پر صحبت می‌کنند، آرام سر سفره نمی‌نشینند و بالا و پایین می‌پرند.

زمانی که این رفتارها ادامه یابد والدین با تهدید کردن با کودک برخورد می‌کنند و نهایتاً زمان غذا خوردن برای والدین و کودک ناخوشایند می‌گردد.

مهمترین قدم در بهبود این رفتارها جذاب کردن فضایی است که به غذا خوردن اختصاص یافته است.

  

توصیه‌های زیر در کاهش مشکلات هنگام غذا خوردن کمک کننده است:

1- برنامه‌ای بگذارید که همه‌ی اعضای خانواده در آن شرکت داشته باشند. مثلاً هنگام غذا خوردن هر کس راجع به اتفاقات آن روز خود صحبت کند. در مورد کودکان کوچک‌تر، مادر به آنها کمک می‌کند و بیشتر روی کارهای مثبت او تمرکز می‌کند.

2- والدین باید الگوی خوبی برای کودکان باشند و رفتارهای غلطی هنگام غذا خوردن نداشته باشند که کودک یاد بگیرد.

3- در هنگام غذا خوردن تلویزیون نگاه نکنید.

4- اجازه ندهید کودک اسباب‌بازی‌های خود را سر میز غذا بیاورد.

5- اگر کودک رفتار نامناسب سر میز غذا نشان داد باید پیامد آن را فوراً تجربه کند. مثلاً از محروم‌سازی موقتی استفاده نمائید. بهترین کار این است که صندلی او را در حالی که روی آن نشسته کنار بکشید و خودتان به مکالمه ادامه می‌دهید و به کودک توجه نکنید.

6- به عنوان قانون کلی در صورتی که در طول یک وعده غذا بیش از سه بار مجبور به محروم‌سازی موقتی شدید، آن وعده غذا برای کودک تمام شده خواهد بود و تا زمان وعده‌ی بعدی هیچ گونه خوراکی دریافت نخواهد کرد.

7- می‌توانید از طریق بازی، اصول رفتاری صحیح را هنگام غذا خوردن با کودک تمرین کنید. مثلاً در بازی یک مهمانی گرفته و وانمود کنید که غذا می ‌خورید . استفاده از تشکر در هنگام غذا گرفتن، غذا خوردن با دهان بسته و ... را با کودک خود تمرین کنید.

در سن 4-3سالگی می‌توان قوانین را برای کودک توضیح داد و در صورت انجام آنها او را تشویق کرد.

بعضی کودکان در غذا خوردن خیلی سخت‌گیر و ایراد‌گیر هستند در این صورت:

- به او مقادیر کم غذا بدهید و در صورت اتمام اگر باز هم تمایل داشت بیشتر بدهید.

- تا زمانی که غذا را تمام نکرده به او دسر ندهید.

- بین وعده های غذای اصلی خوراکی‌های اضافی را حذف کنید.

- مدت زمان غذا خوردن را محدود کنید و در انتهای آن، بشقاب کودک را از جلوی وی بردارید.

- بطور مداوم به او گوشزد نکنید که غذا بخورد.

*مشکلات در زمان لباس پوشیدن :

بسیاری از کودکان لجباز در لباس پوشیدن مقاومت می‌کنند و یا در پوشیدن یک لباس نامناسب پافشاری می‌نمایند . در سن 2-3 سالگی کودک علاقه دارد خودش لباس بپوشد.

در سن 3 سالگی فقط لباس‌های بزرگ را می‌توانند خودشان بپوشند.

در سن 4 سالگی آنها می‌توانند دکمه‌های بزرگ را ببندند.

در 5 سالگی غیر از بستن بند کفش، بقیه‌ی لباس‌هایشان را می‌توانند خودشان بپوشند.

همچنین کودکان، درآوردن لباس را قبل از پوشیدن آن‌ها یاد می‌گیرند.

با عمل به توصیه‌های زیر شاید بتوان بخشی از مشکلات لباس پوشیدن را برطرف نمود:

1- به کودک قدرت انتخاب بدهید ولی محدودیت داشته باشید، مثلاً قبل از مدرسه رفتن بین دو لباس امکان انتخاب بدهید.

2- فرصت و زمان کافی برای لباس پوشیدن بدهید. زیرا هرچه عجله به خرج دهید او مقاومت بیشتری نشان خواهد داد.

3- لباس پوشیدن را با شوخی همراه کنید، آواز بخوانید و با نگاه کردن به پنجره او را منصرف کنید.

4- از توجه کردن و توصیف‌های زیاد استفاده کنید، مثلاً بگویید ما جوراب را روی پا می‌کشیم.

5- در کودکانی که به مهد کودک می‌روند یک برنامه‌ی منظم باید داشته باشیم، مثلاً بعد از بیدار شدن مسواک زدن ، شانه کردن موها و لباس پوشیدن انجام گیرد.

6- برای کودک 5-4 ساله یک ساعت رومیزی در معرض دید باشد تا مدت زمانی را که برای لباس پوشیدن نیاز دارد به او نشان دهد. اگر در مدت زمان تعیین شده لباس را به طور کامل پوشید تشویق گردد.

خلاصه:

کودکان مبتلا به اختلالهاي رفتاري مشکلات فراوانی را براي والدین خود به وجود می آورند. این کودکان رفتارهایی از  خود نشان میدهند که تأثیر منفی بر اطرافیانشان میگذارد و واکنشهاي اشتباه این افراد در پاسخ به رفتار آنها نیز متقابلاً به

کودکان برمیگردد. آشنایی والدین با این دسته اختلالات به تشخیصزودرس و در نتیجه درمان آنها کمک میکند.

برخی از این اختلالات عبارتند از:

-1 اختلال کج خلقی(قشقرق به پا کردن) که طیف گستردهاي از نق نق کردن کودکان تا پرت کردن اشیاء و افتادن روي

زمین را در برمیگیرد یا حتی نگه داشتن نفس خود تا زمانی که ضعف میکند که با توجه بیشتر به رفتارهاي مثبت کودکان، مداخله سریع در حل مشکلات ، نادیده گرفتن کج خلقی و ...... قابل کنترل است.

-2 پرخاشگري که بسیاري از کودکان لجباز براي به دست آوردن آنچه میخواهند پرخاشگري میکنند. با یاد دادن روشهاي جایگزین براي پرخاشگري، دور کردن کودك از محیط همراه با پرخاشگري و در نهایت استفاده از محرومیت موقت و روشهاي دیگر میتوان این حمله را کنترل کرد.

-3 دروغگویی که کودکان گاهی براي گفتن تصورات خود از دروغ استفاده میکنند و گاهی نیز دروغ گفتن براي بدست

آوردن چیزي صورت میگیرد. در این مورد است که باید به کودك آموزش داد که این روش اشتباه است.

-4 مشکلات خواب کودکان، ترس و اضطراب کودکان، بیدار شدن مکرر در طول شب و کابوسهاي شبانه که طریقهي

برخورد با آنها در هر قسمت توضیح داده شد.

خودآزمایی:

-1 کدامیک از راهکارهاي زیر در حل مشکل کج خلقی یا قشقرق کودکان مؤثر است؟

الف) براي کنترل قشقرق با دلیل و منطق با کودك صحبت کنیم.

ب) به نیازهاي اساسی کودك مثل خستگی یا گرسنگی توجه کنیم.

ج) در همه شرایط باید کج خلقی را نادیده گرفت.

د) به کودك اجازه صحبت کردن ندهیم.

-2 کدامیک از راهکارهاي زیر در کنترل پرخاشگري کودکان موثر میباشد؟

الف) یاد دادن روشهاي جایگزین به او.

ب) فراهم کردن همه نیازها و خواستههاي او.

ج) در مواردي که راهکارهاي دیگر مؤثر نبود استفاده از تنبیه بدنی.

د) استفاده از پند و نصیحت.

-3 راهکار درست دربرخورد با کابوسهاي شبانه کودکان چیست؟

الف) مشکلی نیست نیاز به اقدام خاصی ندارد.

ب) با صداي ملایم و حفظ آرامش به او اطمینان دهید که جایش امن است.

ج) اگر کاملاً بیدار نشده او را بیدار کنید.

د) به او اجازه دهید که بعد از کابوس به اتاق خواب شما بیاید.

-4 جهت کاهش مشکلات کودکان هنگام غذا خوردن چه روشهایی مفید است؟

الف) در هنگام غذا خوردن تلویزیون نگاه کند و سرگرم باشد.

ب) نباید بلافاصله اقدامی انجام دهیم بلکه تنبیه را به وقت دیگري موکول کنیم.

ج) از طریق بازي اصول رفتاري صحیح را با کودك تمرین کنیم.

د) اجازه دهیم کودك اسباببازي خود را سر میز بیاورد.

-5 کدامیک از جملات زیر در آمادهسازي کودك براي تولد فرزند جدید کمک کننده است؟

الف) دوست داري نوزاد جدید دختر باشد یا پسر.

ب) بچهاي که به دنیا میآید براي تو یک همبازي خواهد شد.

ج) اجازه نداري به نوزاد دست بزنی.

د) تو میتوانی با من به کلینیک بیایی و صداي قلب نوزاد را بشنوي .

7 ساله به چند ساعت خواب در شب نیاز دارد؟ - -6 کودك 6

10 ساعت. - الف) 11

9 ساعت. - ب) 10

11 ساعت. - ج) 12

8 ساعت. - د) 9

-7 اگر منشا دروغگویی کودك آرزوهاي او باشد چگونه باید با او رفتار کنیم؟

الف) بهترین کار این است که حقایق را لابلاي داستان بیان کنیم.

ب) باید به کودك بگوییم که دروغ گفتن اشتباه است و مهم این است که حقیقت را بگوید.

ج) باید کودك را تنبیه کنیم و او را متوجه کار اشتباهش بکنیم.

د) نیاز به اقدام خاصی ندارد و با بزرگ شدن کودك این مشکل حل میشود.__

 

 نحوه گزارش نویس در مددکاری اجتماعی

 

1-     شناخت مددجو:

در این قسمت علاوه بر دریافت اطلاعات شخصی شناسنامه ای و فردی، اطلاعات کامل بستگان، ارجاع دهنده تاریخ ارجاع و دلیل ارجاع ذکر می گردد. هر موسسه ای بر اساس اهداف خود، اطلاعاتی بر مبنبی خدمات قابل ارائه دریافت می کند.(جدول تنظیم می گردد).

2-     مسائل و مشکلات مددجو:

در این بخش مطالبی که در مصاحبه با مددجو و اعضای خانواده او وبه طور کلی افراد نزدیک به مددجو بیان می شود، درج می گردد. مددکار اجتماعی در این قسمت سعی می کند تا مشکل و نگرانی مددجویان راآن طور که خود آنها احساس و بیان می کنند، گزارش نماید. ارجاع مددجو به مددکار علت های مختلف دارد. گاه علت، مشکل یا نگرانی خاصی است، گاه علاقه به اجرای برنامه ای برای بهبود زندگی خویشتن است وگاهی هم تغییرات مثبت شرایط کاری این بخش کلیه اطلاعات خام حاصل ارجاع مددجو را شامل می شود و گزارش می شود.                                      

درمواقعی که مددجو شخصاً قادر نیست اطلاعت لازم را در اختیار مددکار قرار دهد، بایستی اطلاعات مورد نیاز را از خانواده به عنوان مددجو اصلی دریافت کرد.

مددکار نباید انتظار داشته باشد که همۀ اطلاعات مورد نیاز در همان طبقه اول دریافت شود. بلکه براساس وجود و شرایط مختلف و تبحر مددکار ممکن است در جلسات مختلف دریافت گردد. در این رابطه مددکار نباید برای دریافت اطلاعات موجود اصرار کند بلکه باید با تشریح وقایع گذشته و ایجاد در رابطۀ حرفه ای مشکل را شناسایی نماید به نحوی که مددجو احساس امنیت و راحتی داشته باشد تا به بیان مشکل بپردازد.

 

3-      تاریخچه مشکل :

هر مشکل قبل از پیدایش دارای سوابق و نشانه هایی است که بر اثر گذشت زمان به شکل گیری مشکل می انجامد و لذا هیچ مشکلی فاقد تاریخچه نمی باشد. مطالعه گذشته مشکل به مددکار کمک می کند تا عمق مشکل را به خوبی شناسایی کرده و در ارائه مداخله درمانی دقیق تر عمل کند، گاهی هنگام دریافت اطلاعات مربوط به مشکل تمام یا بخشی از تاریخچه مشکل دریافت شده است یا با مطالعه پرونده، تاریخچه آن مشخص می شود، دراین گونه موارد نیازی به ذکر مجددتاریخچه مشکل دراین قسمت نیست و قید می گردد که در قسمت شماره 2 یعنی شناسایی مشکل عنوان شده است.

4-      تشخیص مشکل از نظر مددکار:

مددکار اجتماعی با استفاده از اطلاعاتی که در مصاحبه های مندرج در شماره 2، یعنی مسائل و مشکلات مددجو کسب کرده است ، بع تشخیص مشکل و به بررسی منانبع بپردازد در این مرحله مددکار سعی می کند مشکلات موجود را با کمک خود او دسته بندی نموده و با استفاده از دانش و مهارت خویش ، به تشخیص برسد البته ممکن است مشکل غیر از آن چیزی باشد که مددجو اظهار می کند، مددکار باید با استفاده از دانش حرفه ای  خود و تجارب گذشته اش بررسی عمیق تری در مورد مشکل به عمل آورده و علت اساسی مشکل را دریابد و به تشخیص اصلی و علت بروز مشکل بپردازد، در اینجا گاهی قبول واقعیت برای مددجو مشکل است یعنی ممکن است مددجو تشخیص مددکار و راه حل های او را قبول نکند. مثلاً گاهی در اختلافات خانوادگی مسائل پنهانی سبب بروز مشکلات زیادی خواهد شد که مددجویان از آن غافلند. مردی که فکر می کند دارای همسری عصبانی، پرخاشکر و کم حوصله است و همیشه دعوا راه می اندازد که طی بررسی های مختلف متوجه می شود که علت اصلی عصبانیت های همسر، رفتارهای گذشته خود او بوده که نتوانسته است همسرش را از نظر روحی راضی و به درون او توجهی داشته باشد و فقط فکر می کرد که دادن پول به همسرش حلال مشکل است.

عدم توجه به احساسات، عواطف و مسایل روانی او برایش اهمیتی نداشته و در ضمن مصاحبه ها متوجه می شود که مشکل خود او بوده و اصلاً نمی خواهد بپذیرد. در اینجا مددکار سعی می کند تشخیص خود را به شکل قابل قبول و قابل درک و فهم برای مددجویان کند و او باعلل بروز مشکلاتش آشنا سازد و همچنین سعی می کند منابع موجود را به مددجو معرفی کند. میزان توانایی ها و استعدادهای مددجو، درجه انگیزه مددجو فرصت ها و امکـانـات او وتشخیص موسسات خدمات اجتماعی کـه می توانند در حل مشکلات موثر باشند، مشکلی در این مرحله و در بخش الف گزارش می شوند.

4-الف : طرح کمکی یا برنامه درمانی

در این بخش مددکار اجتماعی با کمک خود مددجو برنامه ریزی ممکن و قابل اجرای برای حل مشکل او تنظیم می کند بدیهی است برای هر مشکلی که در این بخش ذکر شد حداقل یک برنامه درمانی تنظیم و درج می گردد در این بخش معمولاً سه نوع برنامه درج می گردد.

اول : برنامه ها فوری یا کوتاه مدت که برای جوابگویی به نیازهای حاد مددجو و خانواده او تنظیم می شود مثل جلوگیری از خودکشی ها، تأمین غذا و پوشاک و سایر نیازمندی های فوری خانواده و یا تأمین خدمات درمانی برای رفع بیماری مددجو و دیگر اعضای خانواده او.

دوم : برنامه های میان مدت که با مرور و همراهی خود مددجو انجام می شود.

سوم : برنامه های طولانی مدت که برای ادامۀ خدمات حرفه ای و مورد نیاز مددجو تنظیم می شود و معمولاً توسط خود مددجو و در مرحله ای که به استقلال نسبی رسیده است به اجرا در می آید.

مددکار اجتماعی در این بخش لازم است زمان مورد نیاز برای اجرای طرح کمکی را قید کند مثلاً اگر برای کمک به خانواده بی سرپرست مددجو لازم است ماهیانه ای مقرر شود، مددکار باید علاوه بر مبلغ مورد نظر که باتوجه به میزان نیازهای خانواده تعیین می شود، مدت اجرای آن را هم متذکر شود در چنین موردی مددکار می توان زمان اجرای طرح را دو الی پنج سال و یا حتی 6 ماه تعیین نماید. مدت این برنامه بستگی به سایر برنامه هایی دارد که مددکار برای به استقلال رساندن مددجو در بخش الف تنظیم کرده است. استقلال مددجو از طریق مختلف حاصل می شود از جمله اشتغال اعضای خانواده مددجو، کارآموزی آنها و ایجاد سایر امکانات برای جبران مسایل مالی آنها.

4-ب: اصلاحیه طرح کمکی

5-      سرویس های تشخیص ویژه:

معمولاً برای حل مشکل گاهی نیاز به بعضی واحدهای خدماتی، درمانی، رفاهی، اجتماعی وجود دارد که با راهنمایی مددکار توسط خود مددجو و یا خانواده اش انجام بپذیرد مثلاً در مرحله تشخیص یا قبل از آن ، ممکن است برخی خدمات ویژه مثل تست هوش، آزمایش خون ، رادیوگرافی و ... برای مددجو انجام شده باشد و یا بشود که باید نتایج آن با ذکر تاریخ و مشخصات نوع تست یا آزمایش در این بخش گزارش شود. معمولاً پرونده های پزشکی برگی به نام خدمات اجتماعی دارند که بهتر است به صورت فعالیت های مددکاری در پرونده ضبط گردد.

6-      ادامه فعالیت های ، اجرای طرح کمکی و ارزیابی :

در این مرحله، مددکار ضمن ارائه فعالیت ها و پی گیری های مستمر ، آنها را مرتب مورد ارزیابی قرار می دهد و نکات مثبت و ضعف را دوباره تجزیه و تحلیل نماید و در صورتی که در طول کار مشاهده شود که بعضی موارد اشتباه دیده می شود و یا مسائل و مشکلات دیگری سبب ضعف کار می گردد، لازم است طرح کمکی یا تشخیص مجددی داشته باشد و بر اساس مشکلات جدید طرح های جدید ارائه و به اجرا درآیند در یک گزارش مددکاری، ممکن است تشخیص مددکار چند بار تغییر کند و هر بار دقیق تر و کامل تر شود.

اجرای طرح کمکی در نهـایت منجر به استقلال مددجو می شود یعنی به مرحلـه ای می رسد که مددکار به توانایی مددجو برای حل مشکلاتش ، اطمینان می یابد سپس او را رها می کند و تنها در مقاطع خاصی مشکل او را پی گیری می کند.

7-      پیگیری :

به خدماتی که مددکـار پس از قادر سـازی مددجو ارائه می نامید « پیگیری مشکل » می گویند و تحت همین نام گزارش می شود. هر زمان که مددکار از طریق مصاحبه بازدید منزل یا بازدید محل کار یا تماس تلفنی به پیگیری مسائل مددجو می پردازد، نتایج را باید باذکر تاریخ در این بخش درج نماید اگر پس از مدتی نیاز به پیگیری مشاهده نشود، پرونده را مختومه اعلام کرده و بایگانی می کند ولی اگر مددکار در این مرحله نیز مشکلاتی در زندگی مددجو احساس کند که به خدمات سایر افراد حرفه ای نیاز داشته باشد، لازم است وی را به همراه خلاصه پرونده به موسسۀ مربوطه ارجاع دهد به همین منظور تهیه خلاصه گزارش از هر مددجو جهت استفـاده دیگر افراد حرفه ای ضروری است . ممکن است گزارش مددکاری حاوی برخی اطلاعات سری و محرمانه زندگی مددجو باشد لذا باید از دسترس عموم دور مانده و تنها در اختیار افراد حرفه ای مثل پزشک، پرستار، مددکار و ... قرار گیرد آن هم با رضایت مددجو و به تناسب نیاز از آگاهی اطلاعات محرمانه مددجو، بنابراین هر مددکار باید مکان امنی برای نگهداری گزارشات مددجویان داشته باشد تا از دسترس سایرین دور باشد.

 

مکاتب و نظریه‌های جامعه شناسی شهری

مکاتب و نظریه‌های جامعه شناسی شهری

چکیده

از آنجایی که پديد آمدن شهرها باعث فروپاشي زندگي اجتماعي گمن شافتي و شکل گيري حيات ارگانيکي و گزل شافتي گرديد است. ضروری است برای شناخت شهر و زندگی شهری، مؤلفه­ها و پیامدهای آن از منظر دانشمندان مودر برسی قرار گیرد، دانشمندان علوم اجتماعی برای تعریف شهر، مؤلفه­های مختلف مانند: فرهنگ، سیاست، اقتصاد، محیط و جمعیت را لحاظ کرده­اند و بر این اساس است که در یکی از تعاریف شان در مورد شهر می­نویسند: شهر (Urban)؛ شهر به محلی اطلاق می‌شود که علاوه بر داشتن تراکم و تمرکز جمیعت، نیروی کار آن درگیر فعالیت کشاورزی نیست و اقتصادش مبتنی‌بر تجارت، تولید صنعتی و ارائه خدمات است. همچنین شهر دارای فرهنگ خاص خود -در مقابل فرهنگ روستا- است. یا شهر يک منطقه­ي جغرافيايي است که در آن ساختار سياسي، مديريتي به مرحله رسيده است که مي­تواند نظام توليد، توزيع و مبادله­اي را پديد آورد. نظریات و مکاتب مختلف در مورد شهر سخن رانده­اند چناکه مکتب کلاسیک معتقد است شهر محيط مناسب و ضروري براي بروز آگاهي طبقاتي به حساب مي­آيد.شهر یعنی انتقال از توحش به تمدن. هردو مي­گويند با وجود شهر است که ادميان آزادي مي­يابند و مي­توانند به عنوان شهروند صاحب نقش سياسي شوند؛ شهر يعني انتقال از توحش به تمدن. در مقابل مکب شیکاگو به سازمان فزیکی شهر توجه کرده و اظهار می­دارد شهر سازمان فزیکی اخلاقی است که از قانون طبیعت پیروی می­کند مکتب اسلام و ابن خلدون می­گوید:

 شهر یعنی تفنن جویی در تجملات و بهتر کردن کیفیات آن و شیفتگی به صنایعی است که کلیه ی انواع و فنون گوناگون آنها ترقی می­یابد.

واژگان کلیدی: شهر، مکاتب و نظریه­ها، گزل شافت، گمن شافت و فزیک شهری

مقدمه

شکل گيري شهر و ورود صنايع مدرن موجب بالا رفتن انتظارات انسان­ و مهاجرت بي­رويه او به شهر گرديد. اما بعد از آن­که انسان­ها بسوي شهر هجوم آوردند، باعث  انبساط شهرها  و در پي آن پيدايش انواع مسايل اجتماعي (انحرافات، ناهنجاريها) در شهرها شد.

اگر امروزه زاغه نشيني، بيکاري، کم بود آب آشاميدني، نبود مدرسه، بهداشت، امنيت و سيستم فاضلاب و مشکلات اجتماعي همچون بزهکاري، از هم پاشيدن خانواده، جرم و جنايت و تعداد ولگرداني خياباني در شهر بويژه شهرهاي بزرگ رو به افزايش است بر مي­گردد به اوضاع و شرايط حاکم در شهرها.

پديد آمدن شهرها است که باعث فروپاشي زندگي اجتماعي گمن شافتي و شکل گيري حيات ارگانيکي و گزل شافتي گرديد.

 از هم­گسختگي زندگي سنتي و تبديل شدن آن به زندگي مدرن تمام شؤن زندگي بشر را از رژيم غذائي گرفته تا الگوي معماري، از خانواده تا نهاد سياست، از آموزش و پر ورش تا نظام اقتصادي را تحت تأثير خود قرار داده است.

با توجه به مشکلات ذکر شده مطالعه شهر، درعصر کنوني صاحبان قدرت و انديشمندان همه قرون و اعصار را واداشته است تا بر جنبه­هاي مختلف جسم و روح شهر درنگ کنند که در اين ميان سهمي دانشمندان علوم اجتماعي از همه بيشتر است؛ زيرا گسترش و پيامدهاي آن، موجب شد که مسئله «شهر» يکي از مسايل جامعه شناسي قرار گيرد.

از آنجاي­که موضوع جامعه شناسي شهري، بسيار گسترده و متنوع است هر دانشمندي تلاش کرده است يک زوايه­ي از شهر را از منظرهاي متفاوتي بررسي نمايند.

برخي از آن­ها به بهبود زندگي شهري و برخي به توصيف شکل و ساختار شهري پرداخته­اند؛ برخي نيز تاريخ رشد شهر­ها را مطرح کرده­اند و برخي نيز به تحليل رفتار انسانها در شهر پرداخت­اند.

در جامعه شناسي شهري نه فقط پديده­هايي که در شهر اتفاق مي­افتد، بلکه پديده­هاي که مر بوط به شهر هستند(خواه در شهر روي دهند و خواه خارج از آن) مورد مطالعه قرار مي­گيرند. گاهي اوقات لازم است که از فضاي شهري بيرون رفت تا بتوان به ريشه بسياري از پديده­ها دست يافت.

بنا بر اين با توجه به مشکلاتي که در شهر شکل مي­گيرد سؤال اين است که چه مکاتب و نظريه­هاي در مورد شهر وجود دارد و هرکدام از يک  مکاتب به چه مسائل و حوزه هاي از شهر پرداخته­اند؟

 مفاهيم و کليات

تعريف شهر

يکي از بحث­هاي کلاسيک در جامعه شناسي شهري، تلاش براي تعريف مفهوم شهر و تعيين شاخص جهت تمايز ميان شهر و ساير نقاط مسکوني مانند روستا، عشاير، مجتمع صنعتي، نظامي و خوابگاهي است.

رشته­هاي مختلف بر اساس ملاک­هاي خاص خود، تعاريف خاصي را براي شهر بر شمرده­اند.

در جغرافيا بر تراکم جمعيت و مصنوعات، در جامعه شناسي بر پيچيدگي مناسبات اجتماعي وگمنامي و در معماري و شهر سازي بر تفاوت­هاي کالبدي و ريخت شناسي تأکيد دارند.[i]

به تعبير ديگر شهر گاهي اوقات بر اساس فرهنگ شهري(تعريف فرهنگي)، گاهي بر اساس کارکرد اداري(تعريف سياسي)، گاهي بر اساس افراد شاغل در بخش غير کشاورزي(شاخص اقتصادي) و گاهي بر اساس تعداد جمعيت(شاخص جمعيتي شناختي) تعريف مي­شود.

شهر (Urban)؛ شهر به محلی اطلاق می‌شود که علاوه بر داشتن تراکم و تمرکز جمیعت، نیروی کار آن درگیر فعالیت کشاورزی نیست و اقتصادش مبتنی‌بر تجارت، تولید صنعتی و ارائه خدمات است. همچنین شهر دارای فرهنگ خاص خود -در مقابل فرهنگ روستا- است.[ii]

2ـ شهر يک منطقه­ي جغرافيايي است که در آن ساختار سياسي، مديريتي به مرحله رسيده است که مي­تواند نظام توليد، توزيع و مبادله­اي را پديد آورد که حاصل آن؛ 1- نظام طبقاتي، 2- سيستم سياسي، که امکان تسلط يک طبقه را فراهم مي­کند، 3- نظامي را براي سرمايه گذاري بخصوص در زمينه تکنولوژي و فرهنگ پديد مي­­آورد، و4- نظامي را براي مبادله يا جوامع ديگر دارد.[iii]

متغيرهاي که باعث گرديده تعاريف مختلف از شهر صورت گيرد:

الف- اندازه: بر اين اساس کشورهاي مختلف معيارهاي گوناگوني را جهت تميز نقاط شهري از ساير نواحي به کار مي­گيرند. اين در آمريکا 2500 و در يونان 100000 نفر و در مصر 110000 مي­باشد.

ب- انبوهي(تراکم) جمعيت: در اين معيار تعداد جمعيت به عرصه سکونتي بر اساس کليو متر مربع يا هکتار تقسيم مي­شود که خود بر دو نوع است تراکم حسابي و زيستي.

ج- نوع معيشت و اشتغال ساکنين آن: بر اين مبنا جاي که شغل اکثر آن غير کشاورزي(صنعت، خدمات و...) باشد شهر تعريف مي­شود.

د- گمنامي: در اين مبنا شهر جاي تعريف مي­شود که ساکنين آن همديگر را نشناسند[iv]

ويژگي­هاي جامعه شهري

دانشمندان علوم اجتماعي و جامعه شناسي شهري ويژگي­هاي را براي جامعه شهري جهت تفکيک شهر از روستا بر شمرده اند که به تعداي از آن­ها اشاره مي­گردد.

1- وسعت جامعه، 2- با لابودن ميزان تراکم جمعيت، 3- عدم تجانس ساکنين بخصوص از نظر تقسيم کار و اختلاف نقش­ها، 4- روابط غير شخصي و رسمي افراد بر اساس خانواده­اي هسته­اي، 5- آمادگي براي پذيرش تجربيات متفاوت و جديد، 6- عقل گرايي و رفتار بر اساس ملاک­هاي منطقي و سود جويانه، 7- انعطاف بيشتر در مقابل سنت­ها، 8- امکان گسترش نو آوري­ها و تحمل بيشتر در مقابل رفتار انحرافي، 9- تخصص در فعاليت­هاي اساسي.[v]

تعريف جامعه شناسي شهري

تجزيه و تحليل شهر به عنوان يک واقعيت اجتماعي را جامعه شناسي شهري مي­گويند. به تعبير ديگر بررسي و تحليل شهر به عنوان يک واقعيت، موضوع جامعه شناسي شهري است.[vi]

جامعه‌شناسی شهری در اصطلاح کلی به معنی مطالعه جامعه‌شناختی شهرها، زندگی شهری یا شهرگرایی است.[vii] جامعه‌شناسی شهری درباره برخورد و تماس زندگی شهری در اعمال اجتماعی، روابط اجتماعی، نهادهای اجتماعی و هر نوع ساخت اجتماعی که بر پایه اشکال شهری زندگی متکی باشد، بحث می‌کند. جامعه‌شناسی شهری مطالعه ویژه‌ای است از تأثیر انسان بر محیط طبیعی و ایجاد محیط‌های مصنوعی که عمده‌ترین آن‌ها شهرها می‌باشد.[viii]

حوزه­هاي جامعه شناسي شهري

جامعه شناسي شهري کليه مسايل اجتماعي جامعه شهر نشيني را در بر مي­گيرد و مسايل مانند: بهبود زندگي شهري، شکل و ساختار شهر، تحليل رفتار انسان در شهر، بررسي ماهيت مشکلاتي زندگي شهري، مهاجرت و متغييرهاي زندگي شهري را مورد مطالعه قرار مي­دهد. به عبارت ديگر جامعه شناسي شهري به مطالع آن نوع پديده­هاي اجتماعي مي­پردازد که ناشي از وجود شهر هستند و يا شهر در آن­ها تغييراتي پديد آورده است؛ مانند: تجربيات افراد، رفتار آنان، يا ظهور سازمان­هاي اجتماعي جديد(اتحاديه­ها، احزاب سياسي يا خرده فرهنگ­ها­ي مختلف) بديهي است که شهر متغير جامعه شناختي مهمي است؛ يعني شهر بر نحوه احساس و رفتار مردم تأثير دارد. اما پرسش اين است که آيا شهر متغيير مستقلي است يا صرفا يک متغير واسطه است؟

فلنگن معتقد است در اين مورد دو ديدگاه وجود دارد. ديدگاه فرهنگ گرا در مقابل ديدگاه ساختارگرا. ديدگاه فرهنگ گرا بر مي­گردد به نظريه دورکيم، تونيس و ورت که بعدا مفصل اشاره مي­شود و خلاصه اش اين است که معتقدند شهر منجر به پيدايش شيوه خاصي از زندگي مي­شود و به آن شهر گرايي مي­گويد. به عبارت ديگر شهر واحد

مستقل است که کنش اجتماعي را به وجود مي­آورد.

در مقابل فرهنگي­ها ساختارگراها قرار دارد و مي­گويند: شهر محصول روابط سياسي و اقتصادي است. مسئله اصلي درشهر هم توسعه نيافتگي است که به روابط ساختاري موجود در شهر بر مي­گردد؛ زيرا معتقد است که بازار جهاني فرصتها و منابع را عادلانه توزيع نمي­کند؛ کشورهاي فقير گروگان کشورهاي ثروتمندند. بنا بر اين تحليل ساختاري شهر را فقط متغير ميانجي مي­داند نه عامل بنيادين.

 

 

 

جدول تمايزات رهيافت فرهنگ­گرا و ساختار­گرا

ويژگي­ها

رهيافت فرهنگ­گرا

رهيافت ساختارگراها

ويژگي­هاي محيط شهري

تراکم جمعيت سبب پديد آمدن شيوه خاصي از رفتار، تعامل وسازمان مي­شود.

شهر محل تمرکز نيروهاي سياسي و اقتصادي است.

ايدئولوژي

شهر نشيني نوع پيشرفت است و مدرنيته  فناوري پيشرفته را نشان مي­دهد.

شهر محل تمرکز ثروت و امتيازات و محصول سرمايه انباشته شده است.

عوامل شکل دهنده به محيط

تأکيد بر بوم شناسي، اجتماع و ويژگي­هاي محيط محلي است.

تأکيد بر اقتصاد سياسي و عوامل بيروني و فرامرزي است.

توسعه نيافتگي

در نظريه مدرنيزاسيون، شهر عامل محرک توسعه است، زيرا شهر با نگرش مدرن، فناوري و سازمان مدرن را فراهم مي­کند.

شهرها در جهان سوم انگل هستند. به علاوه در عرصه جهاني نوعي تعادلي در زمينه توسعه وجود دارد.

قشر بندي

نا برابري ناشي از فقر فرهنگ است.

نابرابري ساختاري ريشه در تغييرات نظام اقتصاد جهاني دارد.[ix]

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ريشه­هاي جامعه شناسي شهري(تاريخچه بحث جامعه شناسي شهري)

 ريشه جامعه شناسي شهري را مي­توان در نظريه­هاي سه متفکر بزرگي مانند: کارل مارکس، ماکس وبر و اميل دورکيم يافت؛ زيرا هرسه دانشمند از يک جهت در عصري زندگي مي­کردند که، انقلاب صنعتي رخ دنموده و تحول بنيادين در نوع زندگي، منبع در آمد و نحوه زندگي انسان­ها شکل گرفته است.

از جهت ديگر مهاجرت بي رويه­ي روستائيان به شهر مسايل و مشکلاتي جديدي را نيز در شهر فراهم کرده بودند. علاوه بر موارد بالا، تغيير در نوع نگاه و آسيب­ها و مسايل جديد در شهر نيز باعث شد اين سه متفکر به تحليل ويژگي­هاي عمده جوامع جديدصنعتي بيپردازند به شکل که مسايل جوامع صنعتي قرن نوزدهم مشغله ذهني اين سه متفکر واقع شود.[x] به تعبير ديگر جامعه شناسي شهري تلاشي بود براي فهم اين­که چگونه مي­توان در جهان مدرن به نظم دست يافت.

جالب اين­که جامعه شناسي شهري در قرن بيستم به شدت معطوف به مطالعه زندگي شهري و مسايل و مشکلات آن نظير بيکاري و شورش اجتماعي بود. فاصله زماني دهه 1910-1930 دوران طلايي جامعه شناسي شهري به حساب مي­آمد.

 نظريه هاي جامعه شناسي شهري

الف - نظريه پردازان کلاسيک جامعه شناسي شهري

مهمترين متفکرين اجتماعي کلاسيک شهري عبارت­اند از: کارل مارکس، ماکس وبر، فرديناند تونيس، جورج زيمل و اميل دورکيم، در اروپا و نيز رابرت پارک و لوئيس ورت در آمريکا. متفکران معاصر مسايل شهري عبارت­اند از: کوين لينچ، جين جيکبز، مانوئل کاستلز، ديويد هاروي، کلود فيشر، هربرت گانس، و هانري لوفور.

  1. کارل مارکس

يکي از مهمترين نظريه پر دازان اروپايي، کارل مارکس آلماني است. او گرچه در آلمان متولد شد، بخش عمده زندگي خود را در لندن در دوران صنعتي شدن سپري کرد. زندگي او در لندن باعث شد به اين نتيجه برسد که ساختار اقتصادي زير بناي جامعه است. ساختار اقتصادي جامعه تعيين کننده فرايندهاي­ اجتماعي، سياسي و معنوي است. نظام اقتصادي تعيين کننده شکل نهاد اجتماعي(نهاد خانواده، مذهب و نظام سياسي) به حساب مي­آيد.

اگر در جامعه تغييرات اجتماعي به وجود مي­آيد ناشي از تضاد بين دو گروه سرمايه داران-(که فرايند توليد اقتصاد را کنترل مي­کند) و پرولتاريا(که تأمين کننده نيروي کاري است) مي­باشد.

مارکس گرچه در آثارش توجه چنداني به مسئله شهر نشان نداده اما مانند همکارش وانگلس معتقدند شهر محيط مناسب و ضروري براي بروز آگاهي طبقاتي به حساب مي­آيد. هردو مي­گويند با وجود شهر است که ادميان آزادي مي­يابند و مي­توانند به عنوان شهروند صاحب نقش سياسي شوند؛ شهر يعني انتقال از توحش به تمدن.

شهر است که زمينه را براي شکوفايي پرولتاريا به منزله يک طبقه سازمان يافته در مقابل بورژوازي فراهم مي­کند .[xi]

به تعبيري به شهر به عنوان علت توجه ندارند، بلکه به عنوان يک شرط و زمينه اهميت مي­دادند.يعني اثري مستقل براي شهر قايل نبودند.

به نظر مارکس شهر مکان براي انقلاب کارگران عليه سرمايه دارن است و در روابط بين شهر است که کمونيسم عملي و تئوريکي شکل مي­گيرد.[xii]

  1. ماکس وبر (تحليل تاريخي تطبيقي)

وبر معتقد است اگر نظريه­ي مبتني بر مشاهده شهر در يک نقطه از جهان و در يک زمان باشد ارزش محدودي دارد و به همين جهت نظريه اش را کلان مطرح کرد.

وبر در جامعه شناسي شان به شدت پيرو جامعه شناسي تاريخي تطبيقي بود و اين امر باعث شد به مقايسه­ي شهرهاي شرقي، رومي و بررسي شهرهاي خاورميانه چين و هند بيپردازد.

وبر در مورد شهر اثري معروفي به نام«شهر» دارد که متغييرهاي گوناگوني را براي شکل گيري شهرهاي آرماني مورد توجه قرار مي­دهد، موقعي که شهر را تعريف مي­کند در تعريف شهر عناصر ا قتصادي و سازمان­هاي سياسي را مهم­تر ا اندازه جمعيت مي­داند.

به اعتقاد وبر يک اجتماع کامل شهري زماني شکل مي­گيرد که در آنجا روا بط تجاري-

بازرگاني و جود داشته باشد به علاوه بايد ويژگي­هاي بدين قرار داشته باشد.1) وجود استحکامات نظامي، 2) وجود بازار، 3) وجود دادگاه و وجود قوانين نسبتا مستقل، 4) وجود شکل از انجمن­ها، 5) وجو حد اقلي از استقلال سياسي.[xiii] به نظر وبر اگر يک اجتماع از اين ويژگي­ها برخوردار بود مي­توان آن را اجتماع شهري کامل دانست. وبر معتقد است شهر مي­تواند نقش و رها بخشي در حيات بشر داشته باشد ايشان شهر آرماني خود را با استفاده از روش شناسي آرماني يعني مشاهده، ويژگي­هاي تاريخي شهرها بنا کرد و ساخت.

وبر به دنبال توصيف شهرها نبود، بلکه مي­خواست براي شهر مدل سازي کند و بهترين ويژگي در مدل وبر هم حاکميت روابط تجاري و بازرگاني است. شهر بازار است اما نه هرنوع بازاري؛ زيرا بازار مي­بايست داراي تنوع مهارت­ها باشد.

به نظر وبر شهر قرن بيستم رو به افول است؛ زيرا عقلانيت قرن بيستم اساس فرهنگي و معنوي شهر را از بين برده و شهر تجلي سازمان ديوان سالاري جامعه صنعتي شده است، ايشان شهرهاي قرون وسطايي را شهرهاي شهرهاي واقعي و محل رشد فرهنگ و و ياد گيري مي­دانست و شهرهاي صنعتي را فقط محل تجمع انسان­ها مي­دانست.[xiv]

مبناي مدل شهري وبر شهرهاي قرون وسطي مي­باشد نه شهر هاي صنعتي.

بنا بر اين به نظر وبر شهر مکاني است که در آن شکلي از نظام سياسي و مديريتي و قانون وجو داشته باشد. يا شهر مکاني است که داراي سياست اقتصادي باشد. از نظر وبر وجود شکلي از نظام سياسي و حقوق اجتماعي سياسي که شهروندان نيز در آن دخالت داشته باشند از جمله وجوه تمايز مهم شهر محسوب مي­شود. با توجه به اين مبني معتقد است چين و هند جز شهر به حساب نمي­آيد؛ زيرا در آسيا و اين دوشهر ا داره امور شهر به دست شهروندان ديده نشده، حتي در مواردي روستاها و روستاييان در اداره امور خود نقش فعال­تري داشته­اند. شهر در چين و هند مکان سکونت پادشاه و مديريت و حکومت سلطنتي است. اصناف و بازرگانان و کاستها در کنار سازمانهاي حرفه­اي وجود دارند، اما همانند اصناف اروپايي از استقلال برخودار نيستند و اعمال اجتماعي که حاصل فعاليت شهر وندان باشد در آسيا ديده نمي­شود. [xv]

 

  1. تونيس

ايشان جزء جامعه شناسان آلمان به حساب مي­آيد  معتقد است که شهر معرف گزل شافت و محل تجارت، صنعت، علم و فرهنگ است؛ يعني ايشان به تقابل دو نوع زندگي اجتماعي گمن شافت يا اجتماع که ويژگي اجتماعات کوچک است و گزل شافت يا جامعه که ويژگي شهر بزرگ است پرداخت. به خاطر اين ايده و تفکر که داشت شاهکاري بزرگ را انجام داد و مطالعات شان را با اين سؤال آغاز کرد که چه فرقي بين شيوه قديم و جديد زندگي ما انسان­ها وجود دارد؟ براي رسيدن به پاسخ اين سؤال ميان دو نوع زندگي ا جتماعي گزل شافت و گمن شافت مقايسه انجام داد و اعلام داشت که زندگي روستايي شبيه به ارگانيسم زنده است که مردم داراي هدف مشترکي بوده و پيوندهاي شديد بين آنان وجود دارد اما در شهر زندگي به صورت يک تجمع ميکانيکي مملو از فرد گرايي، خود پرستي و حتي خصومت است. گمن شافت نوع زندگي عميق و پر معني است و لي گزل شافت نوع زندگي سطحي است.

در گمن شافت، روابط مبتني بر منزلت است؛ اما در گزل شافت، روابط مبتني بر قرار داد است. در گمن شافت، کنترل اجتماعي افراد بر اساس تعلق آنان به گروه است، ولي درگزل شافت چون فرد بريده از قيد وبند هاي گروه است، کنترل اجتماعي به وسيله يک عامل بيروني صورت مي­گيرد؛ يعني به وسيله قوانيني و مجازات يا قرار داد.

به اعتقاد تونيس، ويژگي­هاي گمن شافت عبارت است از وجود سنتهاي مشترک، روابط صميمي، وجود دشمن و دوست مشترک و احساس خودي. مهمترين نهادهاي اجتماعي عبارتنداز:‌خانواده، نظام خويشاوندي، نظام همسايگي و دوستان.[xvi]

ويژگي­هاي گزل شافت عبارت است از: انتقال معناي زندگي از گروه به فرد، عقلاني و حسابگري مردم و به فکر منافع خود بودن و روابط بدون عواطف بشري، سطحي و حسابگرانه در بين افراد، است. مهترين انگيزه در کنش انسان­ها جستجوي منافع فردي است. در اين سازمان اجتماعي، انسجام اجتماعي از طريق اقتدار و قانوني صورت مي­گيرد.[xvii]

نظرات تونيس نقطه شروع جامعه شناسي شهري بود. او جزء اولين افرادي بود که متوجه شد طندگي شهري خاص است و ارزش مطالعه کردن را دارد، به علاوه استفاده

تونيس از روش تقابل الگوي شد که جامعه شناسان شهري بعدي از او تبعيت کردند.

در قرن نوزدهم، وقوع تغييرات سريع از جمله رشد شهر سبب شد که فيلسوفان اجتماعي به طرح اين ايده بپردازند که چگونه نظم اجتماعي جديد متفاوت از گذشته خواهد بود.[xviii]

بنا براين تونيس جامعه شهري را شکننده آسيب پذير و تصنعي مي­دانست. مي­گويد اگر در شهر روابط هم وجود دارد بر اساس منافع فردي است. تونيس مانند بسياري از جامعه شناسان اوليه به شدت در مورد عصر مدرن بد بين بود.[xix]

 

  1. جورج زيمل

زيمل يکي ديگر از جامعه شناسان آلمان از تاريخ 1858-1918 بود، در زمان حيات زندگي حاشيه­اي در محافل دانشگاهي داشت و در آخر عمر به عنوان استاد دانشگاه، د ر دانشگاه استراسبورگ منصوب شد. ازجمله دانشجويان مهم ايشان در دانشگاه جورج لوکاس، کارل مانهايم و رابرت پارک بودند.

زيمل در مقاله به عنوان کلان شهر و حيات ذهني به تحليل رواني انسان در شهر مدرن و ويژگي از خود بيگانه کننده محيط شهري مي­پردازد.[xx] به تعبير کوزر، هدف زيمل ساخت و پرداخت هندسه زندگي اجتماعي بوده است.[xxi]

زيمل در مقاله معروفش به اين موضوع پرداخت که زندگي شهري چه اثاري دارد و چگونه بر نحوه تفکر انسان اثر مي­گذارد به تعبير ديگر تجربه زندگي در شهر چه تأثير بر نحوه تفکر رفتار مردم دارد.[xxii] به نظر ايشان در شهر نوعي نگرش دلزدگي پديدار مي­شود که، ناشي از محاسبه زمان و رشد اقتصادي پولي است.

زيمل بيشتر رهيافت روانشناختي به شهر داشت و در مقاله­اش به اين موضوع پرداخت که چگونه شهر نشيني از خود بيگانگي و انزواي ذهني انسان­ها را افزايش مي­دهد؛ زيرا در شهر وجود محرک هاي فراوان سبب افزايش فشار رواني مردم مي­شود. در شهر سيستم عصبي مردم دائما تحريک مي­شود و به همين جهت ساکنان شهر به سختي مي­توانند شخصيت منسجم ويک پارچه داشته باشند . به علاوه در شهر دائما نطاق ارجاع تغيير مي­کند، در نتيجه افراد مي­کوشند که از طريق گمنامي و پيچيدگي رفتار خود در مقابل اين شرايط از خود دفاع کنند. آدمي مجبور است در شهر بي تاوت شود تا بتوانند از روح و روان خود در مقابل تحريکات بيش از حد محافظت کند.[xxiii]

به نظر زيمل شهر تأثيرات روي انسان مي­گذارد که به تعدادي از آن­ها اشاره مي­شود.

1.4. تحريکات عصبي ناشي از تغيير سريع محرکهاي بيروني،

2.4. نياز به اتکا به عقل و عقل گرايي، دقت و وقت شناسي،

3.4. شي وارگي انسان­ها به دليل اقتصاد پولي و عقلانيت حاکم بر زندگي شهري،

4.4. احساس تنهايي، انزوا و از خود بيگانگي و

5.4. تعلقات جزئي و خاص و بر خوردهاي احتياط آميز،

6.4. ارزش زدايي از هنر و ديگر وجوه فرهنگ انساني[xxiv]

زيمل معتقد است که ويژگي مهم شهر، وجود ساعت ديواري و مچي در تمام شهر است، به او اگر تمام ساعت­ها از کار بيفتد حتي براي يک ساعت زندگي اقتصادي و ار تباطات آن به مدت طولاني دچار مختل مي­شود و اين موضوع را نشانه عقلانيت مي­داند. اعتقاد دارد که جلوه ديگر عقلانيت شهر در تقسيم کار اقتصادي آن متجلي است. به نظر زيمل وجود بازار در شهر، افراد را وادار به روابط مبتني بر محاسبه مي­کند و تنش مي­کند. ايشان اين سؤال مطرح مي­کند که انسان مي­تواند به هرکس که در خيابان دچار مشکل شده کمک کند، جواب زيمل منفي است، به نظر او، فرد شهري براي انطباق با زندگي شهري دلزدگي وبي تفاوتي يا خويشتن داري اجتماعي و عدم تعلق را در خود به وجود مي­آورد، با ازراف خود واقع بينانه بر خورد مي­کند، در هرکاري دخالت نمي­کند و به هرچيز اهميت نمي­دهد به دين ترتيب زيمل معتقد است که زندگي در شهر مستلزم نوع بي تفاوتي است که گاهي اوقات حتي به خصومت نيز منجر مي­شود.

به نظر زيمل اگر بخواهيم رفتار مردم را در شهر تحليل کنيم بايد دو ويژگي را در نظر داشته باشيم.

الف- وجود اجتماعي بسيار شلوغ که باعث مي­شود فرد از آنچه در اطرافش مي­گذرد، غافل باشد؛ اين ويژگي را جهت عقلاني شدن براي ساکنان شهر ضروري مي­داند.

ب- تقليل انگيزه­ انسان­ها نسبت به مسئله قيمت و هزينه.[xxv]

بنا براين اين زيمل شهر را نوع نيل به آزادي انسان و عبور از زندگي گمن شافت به گزل شافت مي­داند و معتقد است زندگي شهري و محرک­هاي آن فشار رواني زيادي بر انسان وارد مي­کند به شکل که باعث دلزدگي و فرديت انسان مي­گردد و ديگر احساس همدردي با ساير اقشار جامعه ندارد.

5.اميل دورکيم

دورکيم از کساني بود که انقلاب شهري قرن نوزدهم را از نزديگ مشاهده کرد و به همين جهت مدل ايده تقابل همبستگي ميکانيکي و ارگانيکي را مطرح نمود که همبستگي ميکانيکي همان گمن شافت و ارگانيکي همان گزل شافت است.

در همبستگي ميکانيکي پيوند­هاي اجتماعي مبتني بر شباهت، باورهاي مشترک و سمبل­هاي مشترک و از نوع ميکانيکي است؛ زيرا در اين مورد مردم در همه جنبه­هاي مهم شبيه به هم هستند و هرکسي تقريبا خود کفاست و براي بر آوردن نيازهاي خود چندان به ديگران وابسته نسيتند، در اين­جا تقسيم کار و تخصصي شدن اندکي وجود دارد و باورهاي مذهبي قوي حاکم است، اعضاي جامعه دارايي تجربيات يکسان و همساني­اند؛ به همين جهت جامعه بسيار منسجم است، مذهب بر کل زندگي اجتماعي حاکم استة پايه­هاي همبستگي ميکانيکي زماني سست مي­شود که بين مردم تفاوت در ايده­ها وتجربيات پديدار شود. در مقابل همبستگي ارگانيکي، نشان دهنده نظم اجتماعي مبتني بر تفاوت­هاي فردي است، اين همبستگي در جاي ظاهر مي­شود که تقسيم کار پيچيده وجود دارد و هرکس در کار خاصي تخصص دارد، همانند ارگانهاي بدن انسان، در اين­جا نيز مردم براي بر طرف کردن نيازهاي متنوع خود به ديگران وابسته­اند، به عنوان مثال نانوا به مغازه دار و بر عکس.

به اعتقاد دورکيم رشد و تراکم جمعيت که حاصل جامعه ارگانيکي است نياز به تقسيم کار را پديد مي­آورد، شهر عرصه اصلي اين فرايند است. به نظر او در شهر شاهد همبستگي ارگانيکي هستيم؛ زيرا به سبب وجود يک تقسيم کار پيچيده هريگ از اعضا جامعه به ديگري وابسته است و اين وابستگي هريگ از اجزاء به کل عامل اصلي اتحاد اعضاء است. و نتيجه نهاي جامعه داراي همبستگي ارگانيکي، پيشرفت و ترقي اجتماعي است و مي­گويد: احساس بي معناي که بوسيله تقسيم کار که بر اثر صنعتي شدن در جامعه شکل مي­گيرد موقتي است و بزودي از بين مي­رود. اگر اين همبستگي به حد بلوغ برسد عدالت اجتماعي و برابري فرصت­ها در جامعه حاکم مي­شود.

به اعتقاد دورکيم و تونيس در جامعه روستايي نظم اخلاقي حاکم است اما در جامعه شهري نظم ابزاري حاکم است. دورکيم طرفدار شهر و از آن به عنوان مرحله پيشرفت شرايط بشري ياد مي­کند بر خلاف تونيس که زندگي شهري را مبتني بر سود جويي مي­دانست.[xxvi]

نقاط قوت متفکران اروپايي

نقاط ضعف

هريک اصرار داشتند که شهر موضوع مهمي براي مطالعه جامعه شناختي است، مارکس، تونيس و دروکيم همگي به تحليل تقابل­ها بين زندگي در شهر و روستا پرداختند و زيمل و وبر فراتر رفتند و به تحليل زندگي در شهر توجه کردند..

همه اين متفکران، پايه­هاي اساسي آثار شان را تحليل شهر و زندگي شهري تشکيل مي­دادند

اين نظريه پردازان، دغدغه­هاي اصلي جامعه شناسي شهري را مشخص کردند. مارکس و انگلس بر اقتصاد و مسايل مربوط به تضاد و نابرابري، و تونيس، دورکيم و وبر بر ساختار اجتماعي شهر تأکيد داشتند و زيمل به تجربه زندگي شهر توجه کرد.

تمام نظريه پردازان معتقد بودند که شهر و زندگي در آن خاص  و ويژه است و شهر انتخاب­هاي آدمي را افزايش مي­دهد و عقلانيت را تقويت مي­کند . مهمترين ويژگي شهر، پيچيدگي تقسيم کار در آن است.

نقاط قوت و ضعف متفکران اروپايي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظريات که هريگ از انديشمندان جامعه شناسي شهري در مورد شهر بيان داشته­اند در مورد پيامد زمان شخص متفکر و شهرهايي بوده که در آن زندگي مي­نموده­ان.

دومين مشکل که در نظريات آن­ها وجود دار تضاد و تقابل است که بين تونيس و دورکيم وجود دارد؛ زيرا تونيس گمن شافت را انساني و گزل شافت را ظالمانه مي­دانست. بر خلاف دورکيم که چنين نظري نداشت؛ او زندگي در شهر را مملو از پتانسيل توسعه مي­دانست. زيمل معتقد بود که تغييرات رواني- اجتماعي محصول خود کلان شهر است اما به نظر وبر هر شهري محصول شرايط تاريخي و فرهنگي خاصي است و شرايط زندگي انسان­ها در شهر را بر مي­گرداند به ساختار اقتصادي حاکم در شهر و هر نظام اقتصادي شهر خاصي را به وجود مي­آورد.[xxvii] 

ب- مکتب شيکاگو(بوم شناسي شهري)

اين مکتب در اوايل قرن بيستم با پارادايم بوم شناسي(محيط زيست و اکولوژي) شهري آغاز به کار کرد و به بررسي مورفولوژي و ريخت شناسي(شکل ظاهري، ساختار بيروني) شهر پرداخت. جامعه شناسي شهري در آمريکا با اين مکتب آغاز مي­شود، که کوشش کرد تحقيقات تجربي را با نظريه بياميزد. اين مکتب از مدل بوم شناسي علوم طبيعي براي شناخت شهر استفاده مي­کنند تا از آن طريق چگونگي استقرار جمعيت انساني و نهادهاي اجتماعي را در فضاي شهر تبيين کنند.[xxviii]

قبل از اين­که نظريات صاحب نظران اين مکتب را بيان نمايم لازم است مفهوم بوم شناسي در دوحوزه انسان و شهر روشن گردد؛ زيرا فهم بهتر مفهوم بوم شناسي شهر مشروط به شناخت بوم شناسي  انساني است. بوم شناسي انساني عبارت است از مطالعه روابط بين مردم و محيط زيست، ايده اساسي اين است که شهر محيط فزيکي است که بر رفتار انسان­ها و روابط بين آن­ها تأثير دارد، اما مفهوم بوم شناسي شهري معناي محدودتري دارد و عبارت است از مطالعه نحوه توزيع جمعيت و روابط بين جمعيت و خدمات، صنايع و فضاي باز در محيط شهر به عبارت ديگر، بوم شناسي مطالعه روابط بين موجودات زنده گوناگون در يک محيط است.[xxix]

محققان پيشگام در زمينه بوم شناسي شهري، جامعه شناسان نظير پارک، برجس، ورث و ساير اعضاي مکتب شيکاگو است.

نظريه پردازان مکتب شيکاگو

  1. رابرت پارک

يکي از پايه کذاران جامعه شناسي شهري در امريکا رابرت پارک بود که ايشان را پايه گذار بوم شناسي مي­داند، او در سال 1916 پس از ورود به دانشگاه شيکاگو مقاله تحت عنوان«شهر، پيشنهادي براي تحقيق در باره رفتار انسان در محيط شهري» نوشت.[xxx]  دو موضوع در آثار پارک تأثيري زيادي بر مکتب شيکاگو داشت، اول آن­که پارک به ساختار در حال تکامل شهر(شکل فزيکي شهر) علاقه مند بود که سر انجام به ظهور حوزه­اي بنام بوم شناسي شهري منجر شد. دوم اين­که، پارک به الگوي­هاي مختلف سازگاري انسان در شهر با شيوه زندگي شهر نيشنان علاقه­مند بود، او از دانشجويان خود مي­خواست که به خيابان بروند و شيوه رفتار، احساس و تفکر ساکنان شهر مدرن را به طور مستقيم مطالعه کنند. پارک معتقد بود که جمعيت فضاي شهر را به يک سري ناحيه­هاي طبيعي تقسيم مي­کند. او در اين زمينه تحت تأثير علوم طبيعي بود، بنا براين معتقد بود که سازمان فضاي شهر از يک نظام طبيعي پيروي مي­کند و مي­توان قوانين طبيعي را از علوم طبيعي اخذ کنيم و از طريق آن، توزيع جمعيت در شهر و نحوه استفاده از زمين در شهر را پيش بيني کنيم. پارک بدنبال آن بود که بدست آورد چگونه تغييرات روي داده در ساختار فزيکي و فضاي شهر، رفتار اجتماعي انسان را تحت تأثير قرار مي­دهد. و چه تغييرات در شهر در حال وقوع است و اين تغييرات چه اثري بر نهادهاي اجتماعي مانند خانواده دارند، به نظر او بخش اعظم تغييرات فرهنگي جامعه با تغييرات فضاي شهر در ارتباط است.

پارک معتقد بود که زندگي شهري آشوب و بي نظمي نيست، بلکه داراي نظم و گروه بندي است و تمام اجزاي شهر مانند کارگران صنعتي، مشاوران املاک، کار مندان، هنرمندان، مهاجران، بيکاران و ولگردها و روسپيان باهم پيوند دارند.

به عقيده پارک شهر علاوه بر اين­که سازمان فزيکي است، سازمان اخلاقي نيز هست.[xxxi]

1.تصور پارک در مورد شهر

تصور ايشان از شهر داراي سه جنبه است – مانند وبر پارک معتقد بود که شهر مدرن داراي ساختار تجاري است و علت وجودي آن بازار است، همانند دورکيم وبر ومارکس پارک نيز عقيده داشت که شهر مدرن دارايي تقسيم کار پيچيده است و همانند تونيس معتقد بود که سلطه با زار منجر به فر سايش تدريجي زندگي سنتي مي­شود.- دوم اين­که به اعتقاد پارک ويژگي ديگر شهر مدرن وجود ساختارهاي اجتماعي رسمي مانند ديوان سالاري­هاي بزرگ، پليس و دادگاه است، و اين نوع ساختار رسمي به تدريج جايگزين شيوه­هاي غير رسمي مي­شود. – سومين جنبه متصور پا رک تأثير پذيري از زيمل است که بر جنبه رواني تأکيد دارد و معتقد است زندگي شهري انسان­ها را عقلاني و حسابگر مي­سازند.ديگر کمتر احساسي عاطفي خواهند بود هر کس به دنبال منفعت خود است.- چهارم پارک معتقد بود که در شهر مسايل و مشکلات مختلفي پديد مي­آيد. در محيط­هاي کوچک فقط انسان­هاي متعارف موفق مي­شوند و لي انسان­هاي داراي نبوغ و استعداد فرا وان يا انسان­هاي نا متعارف زمينه زيادي براي رشد ندارند هم انسان منحرف و هم نابغه­ها در شهر داراي فر صت­اند و لي محيط­هاي کوچک چنين نيست.[xxxii]

2.تحليل پارک از فضاي شهرزا       

پارک معتقد است ميان تقسيم کار و تقسيم فضايي درشهر تناسب وجود دارد؛ به عنوان مثال نوع کار در مناطق مختلف متناسب است با محله­هاي تجاري، محله­هاي مسکوني، حا شيه­ها منطقه صنايع سبک، و کارگاه­ها، منطقه صنايع سنگين و کار خانجات، حلبي آبادها، زاغه­ها و محله­هاي مهاجرنشين.[xxxiii] هر منطقه­اي داراي قواعد اخلاقي خاص خود است که منطبق با علائق و سلائق افراد استو بدين ترتيب، به نظر پارک، در شهر نوعي فرايند جدا سازي وجود دارد که شهر را به موزائيک دنياهاي کوچک تبديل مي­کند. دنياهايي که همديگر را لمس مي­کنند، ولي درهم ادغام نمي­شوند.[xxxiv] به نظر پارک در شهر نيز تنازع بقا وجود دارد؛ بدين ترتيب که انسان­ها براي بدست آوردن مابع کمياب مثل غذا، مسکن، پوشاک و زمين با يکديگر رقابت مي­کنند. اين رقابت باعث مي­شود در شهر«ناحيه­هاي طبيعي» پديد آيد؛ مثل محله­هاي مختلف. از نظر او رقابت در شهر فقط براي اهداف اقتصادي نيست، بلکه بر سر کسب قدرت نيز صورت مي­گيرد.

به نظر پارک در زندگي اجتماعي علاوه بر فرايند زيست محيطي سه رهيافت ديگر مانند جغرافيا، اقتصاد و فرهنگ نيز مؤثرند.[xxxv]

  1. لوئيس ويرث

ويرث(1897-1952) ازشاگردان پارک بود او در سال  1938مقاله­ي تحت عنوان شهري شدن به مثابه يک شيوه زندگي نوشت. مقاله اش را زير نظر پارک کامل کرد و در اين مقاله کوشيد فرهنگ شهري را به صورت فضايي تعريف و بدين ترتيب وجه تمايز شهر و روستا را مشخص کند. لوئيس با استفاده از نظريه زيمل مدعي شد که شهر نوعي خاص از شيوه زندگي به نام شهرگرايي را به وجود مي­آورد. اين شهر گرايي را مي­توان در نوع لباس پوشيدن، نحوه سخن گفتن، نحوه انديشيدن، نوع فعاليت، مکان زندگي و نوع روابط اجتماعي در شهر مشاهده کرد. مي­توان گفت که مهمترين نقش ويرث در جامعه شناسي، ارائه  تعريفي جامعه شناختي از زندگي شهري است. از نظر ويرث شهر سکونتگاهي است بزرگ، پر تراکم و دائمي، و داراي جمعيتي است که به لحاظ اجتماعي و فرهنگي نا متجانس است.[xxxvi] او معتقد بود که سه عامل علي در شکل دهي به زندگي فرهنگي در شهر مؤثرند: حجم، تراکم، و ناهمگوني و از اين سه به عنوان سه معيار تعيين کننده شهر گرايي ياد مي­کند اين سه مفهوم خصايص اصلي شهر در نظر گرفته مي­شوند. دو مفهوم اول بوم شناختي هستند و مقهوم سوم جامعه شناختي است.

بزرگي يک جامعه باعث افزايش تنوع در جمعيت مي­شود هرچه جمعيت بزرگتر باشد جدايي­ها فضايي بر مبناي نژاد، قوم ومنزلت بيشتر خواهد شد. جدايي فضايي در شهر باعث سست شدن پيوند همسايگي و احساساتي مي­شود که جوامع کوچک از آن برخوردارند. ضعيف شدن اين پيوندها باعث تقويت رقابت و ضرورت حضور نظارت رسمي مي­گردد. بزرگي يک جامعه باعث محدود شدن روابط اجتماعي  و عدم شناخت کامل افراد در جامعه مي­گردد و زمينه مي­شود کنش متقابل ابزاري و اهدافي شود و هرکس بر اساس اهدافي که دارد از خود کنش نشان دهد.. زندگي و کار در کنار جمعيت بزرگ که هيچ نوع پيوندي احساسي و عاطفي ندارند بجز به حس رقابت و استثمار متقابل مي­شود.[xxxvii]

پيامد تراکم هم عبارت است از تخصصي شدن مشاغل و پيچيدگي ساخت اجتماعي به نسبت تخصص مشاغل، يعني هرچه مشاغل تخصصي گردد ساخت اجتماعي پيچيده­تر مي­گردد.[xxxviii] تراکم بر مسائل رواني – اجتماعي نيز اثر دارد. مردم شهر دائما در معرض تقابل­هاي شديدند مانند فقي و غني. به نظر ويرث، ساکنان شهر داراي باورهاي کليشه­اي و تفکر مطلق هستند و در فهم خود به شدت وابسته به نماد­هاي قابل رويت، مثل لباس، اتومبيل، و خيابان­هاي پرزرق و برق هستند.[xxxix]

 ناهمگوني جمعيت بر اثر بزرگي و تراکم جمعيت پديد مي­آيد. ناهمگوني جمعيت هم

بر مي­گردد به طبقات مختلف جمعيت و گونه­هاي شغلي در شهر[xl] ويرث معتقد است اين ناهمگوني پيامدهاي مختلف دارد.

بروز تعامل اجتماعي بين انواع شخصيت­هاي مختلف در محيط شهري مرز بندي­هاي نظام کاستي را از بين مي­برد و ساختار طبقاتي را پچيده مي­کند.

تحرک اجتماعي اغلب توأم با تحرک فزيکي است. ساکنان شهر اغلي در حال جا به­جايي و کوچ­اند؛ اين امر مانع تثبيت پيوندهاي قومي بين همسايگان مي­شود.

تأکيد بر پول جاي تمام روابط انساني را مي­گيرد و به تعبير زيمل شهر به شبکه پولي تبديل مي­شود. به اعتقاد ويرث شهر و شهر گرايي به لحاظ اقتصادي نتايج مثبتي دارد، اما به لحاظ اجتماعي نتايج آن منفي است، ويرث برخي از ويژگي­هاي شهر گرايي را بدين شرح مي­داند:

ويژگي­هاي شهر گرايي بر اساس نظريه ويرث

وجود تقسيم کار گسترده و پيچيده

تأکيد بر موفقيت و تحرک اجتماعي؛ رفتار انسان عقلاني­تر شده و بشتر معطوف به هدف

افزايش طلاق، نزول خانواده، و ضعف پيوندهاي خويشاوندي؛ به طوري­که به تدريج کار کردهاي قبلي خانواده به مؤسسات تخصصي بيرون از خانواده منتقل مي­شوند.

اختلال در گروه­هاي نخستين (مثل نظام همسايگي) و جايگزين شدن روابط ثانويه و کنترل رسمي به جاي آن.

رابطه فرد با ديگران به سبب نقش اجتماعي آنان است نه به سبب خود آنان.

کاهش همگوني فرهنگي و افزايش تنوع در ارزشها؛ ظهور خرده فرهنگ­هاي مختلف.

جدايي فضايي انسان­ها بر اساس در آمد، پايگاه، نژاد، قوميت، مذهب، و نظاير آن.[xli]

 

 

 

 

 

ج نظريه پردازان انديشمندان اسلامي

از انديشمندان اسلامي شخصيت­هاي مانند: فارابي، خواجه نصير، ابن خلدون، احمد اشرف، پرويز پيران، همايون کاتوزيان و سيد محسن حبيبي  در مورد شهر  سخن گفته­اند و  ويژگي­هاي شهر را بر شمرده اند که در اين تحقيق فقط به انديشه فارابي و ابن خلدون

اشاره مي­گردد.

  1. ابو نصر فارابي

ابو نصر محمدبن او زلغ ابن طرخان مشهور به فارابی د رسال 257 هجری مصادف با 870 میلادی در شهر فاراب متولد شد.

در شرح زندگی فارابی مطلبی که نشان دهنده ی جریان واقعی زندگی دوران طفولیت و جوانی او باشد در کتابها وجود ندارد جز آنکه در حدود 40 سالگی وارد بغداد مدینة الاسلام شده و علوم نحو و ادبیات عرب را خدمت استاد ابن سراج و دانش منطق را در محضر متخصص فن مزبور ابوبشر متی ابن یونس فرا گرفت.

 

شهر از دیدگاه نظریه پردازان-پیرامون نظریه های مارکس و انگلس در شهر - قسمت اول

شهر از دیدگاه نظریه پردازان

پیرامون نظریه های مارکس و انگلس در شهر - قسمت اول

مارکس می پندارد که "حرکت جامعه سرمایه داری کاملا متضاد است". او برای درک این تضاد، باید جهان را به صورت فرآیند درک کند .به واقع، مارکس را باید متفکر شگرف فرآیند نامید چراکه فرآیند در تمامی آثار وی حاضر است . به ما می گوید که سرمایه یک فرآیند است، کار نیز یک فرآیند است و همچنین ارزش، پول، طبقه، صنعتی شدن و شهری شدن.

مارکس: بورژوازی، وابستگی های فئودالی که انسان را به ماوراهای طبیعی محدود می ساخت، بیرحمانه از هم گسلانده و بین انسان و انسان، پیوندی جز منفعت شخصی و پرداخت بی روح پول باقی نگذارده است .شورمندانه ترین حرارت مذهبی بهشتی، طرفداری دلیرانه از احساسات گرایی بی ذوق را در آب یخ محاسبات خودپرستانه غرق کرده و ارزش شخصی را در ارزش مبادله حل کرده است.     

سوسیالیسم یا جامعه‌باوری؛ این اصطلاح که از واژه‌ی "سوسیال" (Social)، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است معناهای بسیاری دارد. اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می‌توان یافت: "سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید – سرمایه، زمین، اموال و جز آنها – بطور کلی، و اداره‌ی آنها به سود همگان است". چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی‌شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی‌کند. بهرحال، یک تعریف بی‌چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهووم "مالکیت و نظارت عمومی" بسیار پرپیچ و خم است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد.         

اصطلاح "سوسیالیست" به معنای جدید آن، اول بار در 1827 برای پیروان "رابرت آون" (Robert Owen) در انگلستان به کار رفت، و پس از آن در فرانسه و انگلستان و آلمان و آمریکا رواج یافت. نخستین سوسیالیستها کسانی بودند که به یک سیستم اجتماعی اعتقاد داشتند و آنچه همگی یک زبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه‌ی پدید آوردن آرمانشهرها (یوتوپیاها) تجربه‌هایی نیز بدست آوردند.      

يكي از نظريه پردازان كلاسيك در زمینه جوامع سوسیالیست، كارل ماركس ( 1883-1818) آلماني است. کارل ماركس يك نظريه پرداز و سازمان دهنده سوسياليست، شخصيتي بزرگ در تاريخ انديشه فلسفي و اقتصادي و يك نظریه پرداز بزرگ اجتماعي بود. از آثار ماركس مي توان دست نوشته هاي 1844، مانيفست و سرمايه را نام برد. مارکس اثری تحت عنوان شهر ندارد اما در آثار او بحث درباره زندگی انسان در شهرهاي جديد بسیار دیده می شود و هدف این نوشته پرداختن به برخی از اندیشه های مارکس در حوزه شهر و شهر نشینی است.         

ما با خواندن متون مشترک مارکس و انگلس در اواخر دهه ی 1840، می توانیم نقش کارکردی شهر را در رشد و نابودی شیوه¬ی تولید سرمایه داری درک کنیم. این دو نفر، شهر سرمایه داری را از نظر تاریخی تایید می کنند، این شهرها را نسبت به آنچه قبلا بود پیشرفت می دانند و تاکید دارند که هیچ راه بازگشتی وجود ندارد. از سوی دیگر، آنها شهر سرمایه داری را به لحاظ اخلاقی محکوم کردند. این واقعیات در دوگانه¬های متضاد، در جایی که ممکن در ناممکن، آزادی در ضرورت، رهایی در بندگی مستتر است جمع می شوند، در شکل اجتماعی عجیبی که "هرچیزی آبستن ضد خویش است".           
 
هراکلیتوس، حکیم یونان باستان عقیده داشت:" همه در حال تغییر هستند، همه چیز در حال شدن است " و مارکس هم با او موافق بود، وی به طرز خستگی ناپذیری تاکید می ورزد که هیچ چیز جامد و ثابتی وجود ندارد و همواره در معرض فرآیند تغییر قرار داریم .مارکس معتقد بود که ریشه ی تغییر در تضاد نهفته است. تضاد برای او جوشش عناصر ناسازگار در یک وحدت که هم این وحدت را تقویت می کند و هم تحلیل می برد .اما هر کدام از سویه های تضاد برای این وحدت درونی است و از ماهیت خودش نشات می گیرد.     

مارکس می پندارد که "حرکت جامعه سرمایه داری کاملا متضاد است" .او برای درک این تضاد، باید جهان را به صورت فرآیند درک کند .به واقع، مارکس را باید متفکر شگرف فرآیند نامید چراکه فرآیند در تمامی آثار وی حاضر است . به ما می گوید که سرمایه یک فرآیند است، کار نیز یک فرآیند است و همچنین ارزش، پول، طبقه، صنعتی شدن و شهری شدن.

مارکس و انگلس توسعه سرمایه داری و تأثیر آن در شهر منچستر را مدنظر داشتند و از آن خشنود نبودند. اما در عین حال بر این اعتقاد بودند که شهری شدن جدید گامی در جهت انقلاب است، زیرا شهر مکانی است که کارگران به شکل توده های عظیم در آن متمرکز می شوند و امکان پیدایش روابط اجتماعی جدیدی فراهم می آید؛ جایی که طبقه کارگر می تواند سازمان یابد و به آگاهی دست پیدا کند. البته فقر و شرایط نامناسب زندگی، یکی از ابعاد شهرهای قرن نوزدهم بود که مورد توجه مارکس قرار داشت. در عین حال مارکس معتقد بود که پیوندهای سنتی اجتماع روستایی با پیدایش جامعه شهری سودمندگرا از بین می رود، جوامع کوچک روستایی دچار حالت رکود هستند و تغییرات در آنها کمتر واقع می شود. در این شرایط انسان تسلیم شرایط بیرونی است. در حالی که می تواند در شرایط برتری نسبت به طبیعت قرار گیرد و انسان به عنوان یک موجود عقلانی در شهر شکل می گیرد. کارگران باید از محیط بسته روستایی نجات پیدا کنند تا وارد مرحله دیگری از زندگی اجتماعی شوند.

 

شهر از دیدگاه نظریه پردازان-پیرامون نظریه های مارکس و انگلس در شهر - قسمت اولپیرامون نظریه های مارکس

شهر از دیدگاه نظریه پردازان

پیرامون نظریه های مارکس و انگلس در شهر - قسمت اول

مارکس می پندارد که "حرکت جامعه سرمایه داری کاملا متضاد است". او برای درک این تضاد، باید جهان را به صورت فرآیند درک کند .به واقع، مارکس را باید متفکر شگرف فرآیند نامید چراکه فرآیند در تمامی آثار وی حاضر است . به ما می گوید که سرمایه یک فرآیند است، کار نیز یک فرآیند است و همچنین ارزش، پول، طبقه، صنعتی شدن و شهری شدن.

مارکس: بورژوازی، وابستگی های فئودالی که انسان را به ماوراهای طبیعی محدود می ساخت، بیرحمانه از هم گسلانده و بین انسان و انسان، پیوندی جز منفعت شخصی و پرداخت بی روح پول باقی نگذارده است .شورمندانه ترین حرارت مذهبی بهشتی، طرفداری دلیرانه از احساسات گرایی بی ذوق را در آب یخ محاسبات خودپرستانه غرق کرده و ارزش شخصی را در ارزش مبادله حل کرده است.     

سوسیالیسم یا جامعه‌باوری؛ این اصطلاح که از واژه‌ی "سوسیال" (Social)، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است معناهای بسیاری دارد. اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می‌توان یافت: "سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید – سرمایه، زمین، اموال و جز آنها – بطور کلی، و اداره‌ی آنها به سود همگان است". چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی‌شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی‌کند. بهرحال، یک تعریف بی‌چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهووم "مالکیت و نظارت عمومی" بسیار پرپیچ و خم است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد.         

اصطلاح "سوسیالیست" به معنای جدید آن، اول بار در 1827 برای پیروان "رابرت آون" (Robert Owen) در انگلستان به کار رفت، و پس از آن در فرانسه و انگلستان و آلمان و آمریکا رواج یافت. نخستین سوسیالیستها کسانی بودند که به یک سیستم اجتماعی اعتقاد داشتند و آنچه همگی یک زبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه‌ی پدید آوردن آرمانشهرها (یوتوپیاها) تجربه‌هایی نیز بدست آوردند.      

يكي از نظريه پردازان كلاسيك در زمینه جوامع سوسیالیست، كارل ماركس ( 1883-1818) آلماني است. کارل ماركس يك نظريه پرداز و سازمان دهنده سوسياليست، شخصيتي بزرگ در تاريخ انديشه فلسفي و اقتصادي و يك نظریه پرداز بزرگ اجتماعي بود. از آثار ماركس مي توان دست نوشته هاي 1844، مانيفست و سرمايه را نام برد. مارکس اثری تحت عنوان شهر ندارد اما در آثار او بحث درباره زندگی انسان در شهرهاي جديد بسیار دیده می شود و هدف این نوشته پرداختن به برخی از اندیشه های مارکس در حوزه شهر و شهر نشینی است.         

ما با خواندن متون مشترک مارکس و انگلس در اواخر دهه ی 1840، می توانیم نقش کارکردی شهر را در رشد و نابودی شیوه¬ی تولید سرمایه داری درک کنیم. این دو نفر، شهر سرمایه داری را از نظر تاریخی تایید می کنند، این شهرها را نسبت به آنچه قبلا بود پیشرفت می دانند و تاکید دارند که هیچ راه بازگشتی وجود ندارد. از سوی دیگر، آنها شهر سرمایه داری را به لحاظ اخلاقی محکوم کردند. این واقعیات در دوگانه¬های متضاد، در جایی که ممکن در ناممکن، آزادی در ضرورت، رهایی در بندگی مستتر است جمع می شوند، در شکل اجتماعی عجیبی که "هرچیزی آبستن ضد خویش است".           
 
هراکلیتوس، حکیم یونان باستان عقیده داشت:" همه در حال تغییر هستند، همه چیز در حال شدن است " و مارکس هم با او موافق بود، وی به طرز خستگی ناپذیری تاکید می ورزد که هیچ چیز جامد و ثابتی وجود ندارد و همواره در معرض فرآیند تغییر قرار داریم .مارکس معتقد بود که ریشه ی تغییر در تضاد نهفته است. تضاد برای او جوشش عناصر ناسازگار در یک وحدت که هم این وحدت را تقویت می کند و هم تحلیل می برد .اما هر کدام از سویه های تضاد برای این وحدت درونی است و از ماهیت خودش نشات می گیرد.     

مارکس می پندارد که "حرکت جامعه سرمایه داری کاملا متضاد است" .او برای درک این تضاد، باید جهان را به صورت فرآیند درک کند .به واقع، مارکس را باید متفکر شگرف فرآیند نامید چراکه فرآیند در تمامی آثار وی حاضر است . به ما می گوید که سرمایه یک فرآیند است، کار نیز یک فرآیند است و همچنین ارزش، پول، طبقه، صنعتی شدن و شهری شدن.

مارکس و انگلس توسعه سرمایه داری و تأثیر آن در شهر منچستر را مدنظر داشتند و از آن خشنود نبودند. اما در عین حال بر این اعتقاد بودند که شهری شدن جدید گامی در جهت انقلاب است، زیرا شهر مکانی است که کارگران به شکل توده های عظیم در آن متمرکز می شوند و امکان پیدایش روابط اجتماعی جدیدی فراهم می آید؛ جایی که طبقه کارگر می تواند سازمان یابد و به آگاهی دست پیدا کند. البته فقر و شرایط نامناسب زندگی، یکی از ابعاد شهرهای قرن نوزدهم بود که مورد توجه مارکس قرار داشت. در عین حال مارکس معتقد بود که پیوندهای سنتی اجتماع روستایی با پیدایش جامعه شهری سودمندگرا از بین می رود، جوامع کوچک روستایی دچار حالت رکود هستند و تغییرات در آنها کمتر واقع می شود. در این شرایط انسان تسلیم شرایط بیرونی است. در حالی که می تواند در شرایط برتری نسبت به طبیعت قرار گیرد و انسان به عنوان یک موجود عقلانی در شهر شکل می گیرد. کارگران باید از محیط بسته روستایی نجات پیدا کنند تا وارد مرحله دیگری از زندگی اجتماعی شوند.

 

   نظریه های جامعه شناسی شهری

 

جامعه‌شناسی شهری در اصطلاح کلی به معنی مطالعه جامعه‌شناختی شهرها، زندگی شهری یا شهرگرایی است.[1] جامعه‌شناسی شهری درباره برخورد و تماس زندگی شهری در اعمال اجتماعی، روابط اجتماعی، نهادهای اجتماعی و هر نوع ساخت اجتماعی که بر پایه اشکال شهری زندگی متکی باشد، بحث می‌کند. جامعه‌شناسی شهری مطالعه ویژه‌ای است از تأثیر انسان بر محیط طبیعی و ایجاد محیط‌های مصنوعی که عمده‌ترین آن‌ها شهرها می‌باشد.[2]

 

مفاهیم مرتبط با جامعه‌شناسی شهری[3]

1ـ شهر (Urban)؛ شهر به محلی اطلاق می‌شود که علاوه بر داشتن تراکم و تمرکز جمیعت، نیروی کار آن درگیر فعالیت کشاورزی نیست و اقتصادش مبتنی‌بر تجارت، تولید صنعتی و ارائه خدمات است. همچنین شهر دارای فرهنگ خاص خود -در مقابل فرهنگ روستا- است.

2ـ شهرنشینی (Urbanization)؛ شهرنشینی یعنی تغییر در نسبت جمعیت ساکن در مناطق شهری و فرایند انتقال جمعیت به شهرها، که به صورت درصدی از کل جمیعت کشور، که در شهرها ساکن هستند گزارش شده و آغاز و پایانی دارد.

3ـ شهرگرایی (Urbanism)؛ مفهوم عامی است که شامل جوانب مختلف شیوه زندگی شهری (سیاسی، اقتصادی و اجتماعی) می‌شود. به‌عبارتی شهرگرایی یعنی جنبه‌های روان‌شناسی اجتماعی زندگی شهری، الگوهای شخصیت شهری و انطباق رفتاری در شهر.

4ـ مطالعات شهری (Urban Studies)؛ مفهومی عام و دربرگیرنده است و در واقع حوزه چند رشته‌ای است که مورخان، جامعه‌شناسان، جغرافی‌دانان، روان‌شناسان اجتماعی، اقتصاددانان سیاسی، مردم‌شناسان، معماران و برنامه‌ریزان شهری هر یک در آن نقش دارند.

 

موضوعات و مفاهیم مورد مطالعه در جامعه‌شناسی شهری[4]

قلمرو جامعه‌شناسی شهری وسیع و متنوع است، از معماری شهرها گرفته تا راه‌بندان‌های خیابانی، تجربه زندگی شهری، رفتار انبوه مردم و جماعات، مسکن، برنامه‌ریزی و مانند اینها. تجربه زندگی شهری چنان جامع و محیط به نظر می‌رسد که تشخیص آنچه ممکن است از حوزه جامعه‌شناسی شهری خارج باشد، مشکل به نظر می‌رسد. با این حال جامعه‌شناسی شهری حول تعدادی مفاهیم و محورهای ثابت می‌چرخد و انواع موضوعات و مفاهیمی که در چارچوب جامعه‌شناسی شهری بررسی می‌شود شامل موارد زیر است:

1ـ چرا زندگی در شهر مدرن خوشایند یا دوست داشتنی است؟، آیا تجربه شهری واحد است یا همگانی؟ ویژگی‌های تعیین کننده‌ای مانند ناشناختگی و گمنامی، در میان جمعیتی بزرگ به شکل دیگری بودن، عدم قطعیت و قابل پیش‌بینی نبودن وقایع در محیط‌های شهری پیچیده و احساس خطر ناشی از شهرها همواره مورد تأمل بوده است.

2ـ آیا مکان‌ها از هم متمایزند یا خیر؟ و به فرض اینکه محله‌ها در تصور مردم هویت و ویژگی‌های خود را دارند، چه چیزی سبب دلبستگی به شهرها یا محیط‌های اطراف آن می‌شود؟

3ـ زندگی شهری چگونه از ویژگی‌های ساختار اجتماعی محلی، مانند موقعیت طبقاتی، جنسیت، گروه‌های قومی و وضعیت مسکن تأثیر می‌پذیرد؟

4ـ پیوندهای اجتماعی غیررسمی چگونه شکل می‌گیرد و محیط و زمینه اجتماعی خارجی تا چه حد روابط عاطفی با خویشاوندان، همسایگان، دوستان و بستگان را تعیین می‌کند؟

5ـ تبیین تاریخ شهرنشینی و تمرکز و اسکان جمعیت در شهرهای کوچک، شهرهای بزرگ و شبکه‌های اقماری شهرها (منظومه‌های شهری).

6ـ ابعاد اساسی ساختار فضایی شهرها کدام است؟ و آیا نظام‌های فضایی شهری متفاوت، شیوه‌های متفاوتی از تعامل و کنش متقابل را موجب می‌شود؟

7ـ ماهیت مسائل شهری، مانند ازدحام، آلودگی، فقر، ولگردی و بزهکاری و خشونت خیابانی چیست و راه‌های رفع این مسائل کدام است؟

8ـ چگونه امور سیاسی شهری اداره می‌شود، چه عواملی در مشارکت سیاسی تأثیرگذار است و سازمان‌های متفاوت دولت محلی چه اثری در زندگی روزمره دارد؟

 

ریشه‌های تاریخی و مبانی نظری جامعه‌شناسی شهری

از روزگاران کهن تا به امروز صاحب‌نظران بزرگ اجتماعی، فلاسفه، جامعه‌شناسان و شهرسازان، شهر و نظام شهرنشینی را از دیدگاه‌های خاص خود مورد توجه قرار داده و نظریه‌های مختلفی در مورد آن ارائه داده‌اند.[5] از بعد تاریخی می‌توان سه دوره را در شکل‌گیری نظریه‌پردازی جامعه‌شناسی شهری مورد تفکیک قرار داد:

الف) دوره قبل از شکل‌گیری جامعه‌شناسی کلاسیک غربی؛ در این میان می‌توان به اندیشمندانی چون افلاطون، ارسطو و ابن‌خلدون اشاره کرد:

نظریه شهر آرمانی یا اتوپیای افلاطون و ارسطو، مبنی بر تصور خوش‌بینانه نسبت به امکان ایجاد شهرهایی است که از هر جهت نظام‌یافته و زیر نظارت دقیق دولت یا سازمان‌های خاص دینی یا سیاسی و حقوقی قرار داشته باشد یا به‌وسیله فلاسفه و حکما یا ایدئولوگ‌ها اداره شود.[6]

ابن‌خلدون شهر و شهرنشینی را یکی از گونه‌های تکامل بشر دانسته و درباره تأثیر آن بر خلقیات افراد در مقابل روحیات افراد بادیه‌نشین به بحث پرداخته، لکن در مجموع نگاه خوش‌بینانه‌ای به پدیده شهرنشینی ندارد. وی همچنین مطالب مفصلی در مورد بنای شهرها، اصول شهرسازی، اشکال مشارکت مردم در ساختن شهرها و ... را بیان داشته است.[7]

 

ب) دوره ظهور جامعه‌شناسی کلاسیک؛ به نظر جورج ریتزر، یکی از دلایل پیدایش رشته جامعه‌شناسی، پدیده شهری‌شدن و شهرنشینی فزاینده در اروپا بوده است.[8] بسیاری از مباحث جامعه‌شناسی شهری، مبتنی بر آراء نظریه‌پردازان اروپایی در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 بوده است. مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از چهار متفکر آلمانی، مارکس، زیمل، تونیس و وبر و متفکر فرانسوی دورکیم. همگی این اندیشمندان به‌دنبال تحلیل تغییرات ناشی از صنعتی‌شدن و شهرنشینی بودند که جامعه کوچک سنتی و روستایی اروپایی را متحول کرده بودند.[9]

1ـ امیل دورکیم (1917-1858): جوامع مبتنی‌بر شباهت و باورها و نمادهای مشترک دارای همبستگی مکانیکی‌اند؛ ولی در جوامع شهری جدید شاهد همبستگی ارگانیکی هستیم زیرا در شهر به سبب تقسیم کار پیچیده همه اعضا به یکدیگر وابسته هستند. نتیجه نهایی جامعه دارای همبستگی ارگانیکی پیشرفت و ترقی اجتماعی است.

2ـ فردیناند تونیس (1936-1855): تونیس با خلق دو مفهوم گمین‌شافت و گزل‌شافت به بررسی جوامع در حال گذار غرب پرداخته است. گمین‌شافت نوعی زندگی عمیق و پرمعنا و مبتنی‌بر منزلت است و معرف آن روستا است. اما گزل‌شافت زندگی سطحی و گذرا و مبتنی‌بر قرارداد است. تونیس به زندگی شهری عصر مدرن خوش‌بین نبود.[10]

3ـ کارل مارکس (1883-1818): مارکس برخلاف همکارش انگلس توجه چندانی به مساله شهرنشینی نداشت؛ اما هر دو شهرها را قلمروی می‌دیدند که در آن فرایندهای در هم تنیده انباشت سرمایه و ستیز طبقاتی تمرکز می‌یابند و قلمرو شهری برای بروز آگاهی طبقاتی محیطی مساعد و ضروری به حساب می‌آید. در اندیشه این دو شهر نه به‌مثابه یک علت، بلکه به‌مثابه یک شرط و زمینه دارای اهمیت است. شهرها باعث می‌شوند تا طبقه کارگر تمرکز یافته و آنتی‌تز رو به رشد کارگر و سرمایه‌دار به‌طور روز افزون نمایان‌تر گردد. به‌عبارت دیگر در شهر پرولتاریا به‌مثابه طبقه‌ای انقلابی به بالاترین حد آگاهی و رفتار خود نایل می‌آید.[11]

4ـ ماکس وبر (1920-1864): وبر در اثر معروف خود، "شهر در گذر زمان"، شهر را از دیدگاه استقلال سیاسی و زمینه‌های پیدایش جامعه مدنی در غرب مطرح می‌کند. او با ساختن یک نمونه آرمانی به مقایسه شهر اروپایی با آسیایی می‌پردازد و می‌خواهد نشان دهد که شهر غربی دارای ویژگی خاصی است که آن را از شهر در دیگر نقاط جهان متمایز می‌سازد.

5ـ جورج زیمل (1918-1858): زیمل بیشتر به بعد روان‌شناسی اجتماعی انسان شهری توجه داشته است. عقلانی شدن شیوه زندگی شهری دو بعد دارد. بعد اول مربوط به بخش محاسبه و کمی بودن می‌شود که پول ابزار اصلی آن است. حاصل این گرایش در کنار دلزدگی ناشی از تنوع و تعدد محرک‌های شهری، بیگانگی انسان شهری است. بعد دیگر مربوط به آزادی و رهایی انسان از قیود جامعه کوچک و سنتی برمی‌گردد که در این مرحله اندیشه امکان رشد بیشتری خواهد داشت.[12]

 

ج) ظهور جامعه‌شناسی شهری: جامعه‌شناسی شهر و شهرنشینی با مکتب بوم‌شناختی یا مکتب شیکاگو پا به عرصه وجود نهاد. مکتب شیکاگو در جهان علوم اجتماعی بیش از هر حوزه با دو نام جامعه‌شناسی شهری و نظریه کنش متقابل شناخته می‌شود که اهمیت اولی بیش از حوزه دوم است.[13]

مکتب شیکاگو در پایه‌گذاری جامعه‌شناسی شهری نقش بسیار مهمی داشت.[14] رشد سریع شهرها و پیامدهای آن از مهم‌ترین عوامل موثر بر تحلیل‌های جامعه‌شناختی زندگی شهری در قرن بیستم بود، نخستین مطالعات عمده جامعه‌شناسی درباره شهرهای مدرن از شیکاگو و توسط رابرت پارک آغاز شده؛ شهری که هم از نظر نرخ توسعه و هم از نظر نابرابرهای بسیار فاحش، نمونه بی‌نظیری محسوب می‌شد.[15]

دو مفهوم از مفاهیمی که در مکتب شیکاگو پرورانده شد شایسته توجه خاصی است. یکی موسوم به رهیافت بوم‌شناختی (Ecological Approach) بر تحلیل شهری است و دیگری تعریف "شهرنشینی به‌منزله روش زندگی" که توسط لوئیس ورث ارائه شد:[16]

.   بوم‌شناسی شهری: بوم‌شناسی (Ecology) شاخه‌ای از زیست‌شناسی است که زندگی گیاهان و جانوران را در زمینه محیط رشد یا بوم آن‌ها مطالعه می‌کند بوم‌شناسی انسانی علمی است که انسان را در زمینه محیط زندگی او مورد تحقیق قرار می‌دهد و بنابراین به اجتماعات انسانی نظر دارد.[17] رابرت پارک و همفکرانش از بوم‌شناسی علوم طبیعی استفاده کرده‌اند تا از آن طریق چگونگی استقرار جمعیت انسانی و نهادهای اجتماعی را در فضای شهری تبیین کنند. هدف محیط‌شناسی انسانی کشف اصول و قوانینی است که باعث پیدایش الگوهای خاص جابه‌جایی جمعیت و قرار گرفتن آن‌ها در فضاها و مکان‌های خاص می‌شود. در اوایل قرن بیستم علاقه به استفاده از نظریات داروین در مورد مسائل اجتماعی رواج داشت. پارک علاقه‌مند بود تا جامعه‌شناسی را از قید فلسفه خلاص کند و آن را به علم نزدیک سازد و مدل بیولوژیکی را بهترین وسیله برای نزدیک شدن به علم می‌دانست.[18]

نظریه‌های زیادی در مکتب شیکاگو برای توصیف الگوی استفاده از زمین و توزیع جمعیت در درون شهرها پیشنهاد شده است اما چهار نظریه مهم در زمینه مدل‌های رشد شهری که همگی معتقدند چگونگی استفاده از زمین در شهر تصادفی نیست بلکه مبتنی‌بر الگوی قابل پیش‌بینی است، عبارت‌اند از:

1ـ نظریه مناطق متحدالمرکز: به نظر ارنست برجس، شکل فیزیکی شهر به‌صورت دوایر متحد المرکزی است که ابتدا مرکز تجاری در حلقه مرکزی، سپس منطقه انتقالی، منطقه مسکونی کارگران، منطقه خانه‌های مسکونی مطلوب و در آخر منطقه افراد سفر کننده است که ورای محدوده شهر است.

برجس بر آن است که تحلیل مشکلات شهری از جمله انحرافات اجتماعی و بزهکاری جوانان را باید از خلال تبلورهای فضایی آن‌ها انجام داد.

2ـ نظریه قطاعی: به نظر هومر هُیت، الگوی رشد فیزیکی شهرها به‌صورت قطاع است نه دوایر متحدالمرکز. محله‌های جدید در امتداد بزرگراه‌ها و محورهای ارتباطی شکل می‌گیرند نه به‌صورت حلقه‌های جدید در بیرون شهر.

3ـ نظریه هسته‌ای: بر اساس این مدل (از هریس و اولمان)، در شهر فرایندهایی وجود دارند که نه در یک هسته، بلکه در چند هسته رشد کرده، شکل می‌گیرد.

4ـ نظریه مناطق متحدالمرکز معکوس: برعکس نظریه دوایر متحدالمرکز که مخصوص شهرهای کشورهای پیشرفته است، بران (Brunn) و همکارانش اعتقاد دارند که در کشورهای کمتر توسعه‌یافته، شهرها یا کارکرد اداری-سیاسی دارند یا مذهبی. نواحی مرکزی محل زندگی طبقه نخبه است و فقرا در پیرامون شهر زندگی می‌کنند.

در مورد هر چهار نظریه باید گفت که شاید بتوان در یک شهر خاص، تلفیقی از این مدل‌ها را دید ضمن اینکه در شهرهای غیرغربی به‌خصوص شهرهای سوسیالیستی، کاربرد این مدل‌ها محدود است.[19]

.   شهرنشینی به منزله روش زندگی:

فرضیه ورث درباره شهرنشینی به‌مثابه روش زندگی، به تمایزهای درونی شهرها چندان توجهی ندارد و بیشتر به ماهیت شهرنشینی به‌منزله شکلی از موجودیت اجتماعی علاقمند است. در شهرها شمار انبوهی از مردم بدون اینکه یکدیگر را بشناسند در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند، اکثر تماس میان ساکنان شهر محدود، زودگذر و فقط وسیله‌ای برای رسیدن به اهداف دیگری است نه اینکه ذاتا روابط و مناسبات ارضاء کننده‌ای باشد. تراکم و غلظت زندگی اجتماعی در شهرها به شکل‌گیری محله‌هایی می‌انجامد که ویژگی‌های جداگانه‌ای دارند و بعضی از آن‌ها ممکن است خصوصیات اجتماعات کوچک را داشته باشند.[20]

شهر به‌مثابه موزاییک یا مجموعه‌ای از جهان اجتماعی متفاوتی می‌باشد که هر قسمت آن توسط گروه یا قشری با ارزش‌های خاص خود اشغال گردیده است ویژگی‌های عمده شهر بر اساس نظر ورث عبارت‌اند از: اندازه جمعیت، تراکم جمعیت و عدم تجانس.[21] ورث در تعریف خود از شهر معتقد است که شهر جایگاه نسبتاً بزرگ، متراکم و دائمی سکونت افرادی است که به لحاظ اجتماعی فرهنگی ناهمگون‌اند. البته به نظرات ورث انتقادات زیادی مخصوصا از سوی گیدنز وارد شده است.[22]

.   مکتب شیکاگو در بوته نقد:[23]

در دهه‌های 1940 و 1950 انتقادات نظری و تجربی زیادی بر رهیافت زیست‌محیطی مکتب شیکاگو وارد شد که برخی از آن‌ها بدین شرح است:

1ـ مکتب شیکاگو فاقد جهت‌گیری نظری روشن است؛

2ـ نظریات پارک و همکاران او در مکتب شیکاگو بسیار جبرگرایانه است؛

3- این نظریه بیش از حد زیست‌شناختی است؛

4- برخلاف ادعای برجس، مدل شهری وی قابل تعمیم به هر شهری نیست.

5- منتقدان، رقابت بی‌حد و حصر و جابه‌جایی جمعیت را زیر سوال می‌برند، زیرا تحقیقات نشان داده است که این عوامل در همه شهرها و همه زمان‌ها تاثیرگذار نیستند.

6- به طور کلی اعضای مکتب شیکاگو نسبت به زندگی شهری، نظری منفی داشتند و معتقد بودند که شهر روابط سنتی را به هم ریخته و پیامد‌های منفی فراوانی پدید آورده است، البته این نوع نگاه تحقیرآمیز به شهر مورد انتقاد فراوانی قرار گرفت.

 

جامعه‌شناسی شهری جدید ـ اقتصاد سیاسی شهری

در اوایل دهه 1970 در مقابل بوم‌شناسی شهری دیدگاه نظری جدیدی به‌نام اقتصاد سیاسی پدیدار شد. پیدایش این دیدگاه تا حدودی به دلیل وجود نقاط ضعف در مدل بوم‌شناسی شهری و نیز وجود شرایط خاص اجتماعی در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 بود. یعنی دوره‌ای که در آمریکا و اروپا آشوب بود و در نتیجه دیدگاه انتقادی نسبت به جامعه پدیدار شد. در این دوران این فرضیه سنتی که جغرافیا و فن‌آوری عامل اصلی تعیین‌کننده شکل زندگی شهری‌اند مورد نقد قرار گرفت.[24] نظریه‌های جدیدتر درباره شهرنشینی بر این نکته پافشاری کرده‌اند که شهرنشینی فرایند مستقل و خودمختاری نیست بلکه باید در ارتباط با الگوهای عمده تغییر سیاسی و اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. دو تن از برجسته‌ترین صاحبان این نظریه‌ها، دیوید هاروی و مانوئل کاستلز هستند.[25]

الف) دیوید هاروی: وی بر آن است که شهر در نهایت حاصل نوعی نابرابری در توزیع در امدهاست. شهرها در تحول خود گرایشی ناگزیر به سوی ایجاد خشونت و تعارض درون خود دارند. این تعارض در آن واحد هم به دلیل نابرابری میان اقشار اجتماعی به وجود می‌آید و هم به دلیل نابرابری میان مناطق مختلف زیستی در اثر توسعه و توزیع نابرابر ثروت در آن‌ها. راه چاره به‌عقیده هاروی تنها در ایجاد عدالت اجتماعی در شهرها از طریق تبیین و اجرای برنامه‌های توسعه‌ای و توزیع عقلانی و منطقی ثروت است.[26] تحلیل هاروی نشان می‌دهد که نمی‌توان محیط فیزیکی یا ساختمان شده را صرفاً حاصل یک عصر محسوب کرد بلکه به طور دقیق‌تر نتیجه تلاش گروه‌های خاص اجتماعی برای سلطه فرهنگی و قدرت سیاسی و اجتماعی است. محیط فیزیکی میدانی برای رقابت و مبارزه است.[27]

ب) مانوئل کاستلز: وی همچون هاروی بر این نکته تاکید می‌کند که شکل فضایی و مکانی یک جامعه پیوند تنگاتنگی با مکانیسم‌های کلی توسعه آن جامعه دارد و محیط‌های شهری مظهر تجلیات نمادین و فضایی نیروهای اجتماعی وسیع‌تری هستند. کاستلز برخلاف جامعه‌شناسان مکتب شیکاگو شهر را جایگاه مشخص (مستقل) و جداگانه‌ای نمی‌داند، بلکه آن را بخش تفکیک‌ناپذیر فرایندهای هدف جمعی تلقی می‌کند که به نوبه خود جزء جنبه‌های ذاتی سرمایه‌داری صنعتی‌اند. هم هاروی و هم کاستلز هر دو تاکید دارند که شهرها محیط‌هایی سراپا مصنوعی‌اند که به دست مردم بر ساخته می‌شوند.[28]

 

نقد دیدگاه اقتصاد سیاسی شهری[29]

از تحلیل طرفداران اقتصاد سیاسی در مورد شهر، حداقل سه نوع انتقاد به عمل آمده است.

1ـ ارائه یک تحلیل جبرگرایانه انتقادی از تغییرات اجتماعی؛

2ـ اینکه اقتصاد سیاسی چیزی جز مارکسیسم ارتدوکسی نیست؛

3ـ تأثیر دیدگاه اقتصاد سیاسی برای آینده جامعه‌شناسی چه خواهد بود؟

از دیگر انتقادات عبارت است از: جبرگرایی اقتصادی، بی‌توجهی به تنوع فرهنگی به‌عنوان یک متغیر تأثیرگذار، تحلیل تمام تضادهای اجتماعی بر اساس طبقه اجتماعی و بی‌توجهی به سایر عوامل موثر بر تضاد اجتماعی (نژاد یا جنسیت) و همچنین ارائه تصویری منفعل از آدمی به طوری‌که قادر به تغییر در محیط خود نیست.

 

تلفیق دیدگاه‌ها در جامعه‌شناسی شهری جدید

برخی از صاحب‌نظران مانند فلاناگان (Flanagan)، مجموعه بینش‌ها و مکاتب جامعه‌شناسی شهری را در دو گروه اصلی زیر عنوان فرهنگ‌گراها و ساخت‌گراها جای می‌دهند و به‌لحاظ جامعه‌شناسی تعدد مکاتب را نمی‌پذیرند.[30] به نظر وی، فرهنگ‌گرایان شهر را به‌عنوان متغیر مستقل انگاشته و به تاثیرات آن روی رفتار و تجربیات مردم می‌پردازند. بر‌عکس، ساختارگرایان در جستجوی تاثیر متقابل بین نیروهای سیاسی و اقتصادی و سازمان فضایی متحول حوزه شهری‌اند و عمدتا به ساخت شهری علاقمندند.[31]

امروزه بسیاری از محققان تمایل دارند که به تلفیق دو رهیافت فرهنگ‌گرا و ساختارگرا بپردازند؛ زیرا هر دو رهیافت در تبیین واقعیت‌های روزمره دارای توانایی خاصی‌اند.[32]       


[1]. گولد، جولیوس و کولب، ویلیام؛ فرهنگ علوم اجتماعی، محمدجواد زاهدی مازندرانی، تهران، مازیار، 1376، ص204.

[2]. نقدی، اسدالله؛ درآمدی بر جامعه‌شناسی شهری، انسان و شهر، تهران، فن‌آوران، 1382، چاپ اول، ص29.

[3]. شارع‌پور، محمود؛ جامعه‌شناسی شهری، تهران، سمت، 1389، چاپ دوم، ص26-9.

[4]. ساوج، مایک و وارد، آلن؛ جامعه‌شناسی شهری، ابوالقاسم پوررضا، تهران، سمت، 1387، چاپ ششم، ص6-4.

[5]. توسلی، غلامعباس؛ جامعه‌شناسی شهری، تهران، انتشارات دانشگاه پیام نور، 1385، چاپ هفتم، ص63.

[6]. همان، ص96.

[7]. نقدی، اسدالله؛ پیشین، ص46.

[8]. همان، ص4.

[9]. شارع‌پور، محمود؛ پیشین، ص109.

[10]. همان، ص117-111.

[11]. افروغ، عماد؛ فضا و نابرابری اجتماعی، ارایه الگویی برای جدایی‌گزینی فضایی و پیامدهای آن، تهران، انتشارات دانشگاه تربیت مدرس، 1377، ص88.

[12]. ممتاز، فریده؛ جامعه‌شناسی شهر، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1379، چاپ اول، ص145-144.

[13]. نقدی، اسدالله؛ پیشین، ص57.

[14]. ساوج، مایک و وارد، آلن؛ پیشین، ص13.

[15]. گیدنز، آنتونی؛ جامعه‌شناسی، حسن چاوشیان، تهران، نی، 1386، ص829.

[16]. همان.                                             

[17]. اگبرن، ویلیام و نیمکوف، مایر؛ زمینه جامعه‌شناسی، امیرحسین آریانپور، تهران، نگاه، 1380، چاپ سیزهم، ص263.

[18]. ممتاز، فریده؛ پیشین، ص124.

[19]. شارع‌پور، محمود؛ پیشین، ص153-143.

[20]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص832.

[21]. نقدی، اسدالله؛ پیشین، ص63.

[22]. توسلی، غلامعباس؛ پیشین، ص89.

[23]. شارع‌پور، محمود؛ پیشین، ص165-163.                                                         

[24]. همان، ص171.

[25]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص835.

[26]. فکوهی، ناصر؛ انسان‌شناسی شهری، تهران، نی، 1383، ص219.

[27]. ساوج، مایک و وارد، آلن؛ پیشین، ص175.

[28]. گیدنز، آنتونی؛ پیشین، ص837-836.

[29]. شارع‌پور، محمود؛ پیشین، ص188-187.

[30]. توسلی، غلام‌عباس؛ پیشین، ص92.

[31]. افروغ، عماد؛ پیشین، ص151.

[32]. شارع‌پور، محمود؛ پیشین، ص191

 

 

جامعه شناسی شهری و مسائل اجتماعی شهر


سکونت در "شهر" آثاری بر زندگی فردی و جمعی انسان‌ها می‌گذارد که از حدود دو قرن پیش تاکنون، موضوع تأمل اندیشمندان اجتماعی بوده است. چند وجهی بودن این اثرات و نیز فرایندها و جریانات موجود در درون اجتماعات شهری، متفکران بسیاری را از علوم مختلف به خود مشغول داشته است.    
جامعه‌شناسی شهری از جمله شاخه‌های معرفتی است که صرفاً و اختصاصاً "شهر" را بعنوان یک "محیط مخلوق" و به عنوان یک "محصول اجتماعی"، کانون توجه و مطالعه? خود قرار می‌دهد.         
از منظر این علم، "شهرنشینی" مرحله? گذار از اجتماع مبتنی بر علقه‌های خونی به جامعه? سازمان یافته مبتنی بر قراردادهاست. شهر تولیدکننده? فرهنگ است. چون محیط شهری شیوه‌های خاصی از زیستن، کارکردن، رابطه برقرار کردن و مصرف کردن را بر ساکنانش عرضه می‌کند. از این رو جامعه‌شناسی شهری پاسخ دهی به پرسش‌هایی را وظیفه خود می‌داند که برخی از آنها چنین‌اند:
? رشد و توسعه? شهرها تابع چه متغیرهایی است و آیا گسترش شهرها از الگوی واحدی تبعیت می‌کند؟
? عناصر بنیادی سازمان شهر کدامند؟ و این عناصر چگونه تحت تأثیر رفتار کنشگران تغییر می‌کند؟
? صورت‌های فضایی متفاوت چه تأثیری بر انسجام گروه‌های اجتماعی ساکنان شهر دارد؟
? فضاهای شهری و عناصر بنیادین آن چگونه مایه? تحکیم یا تضعیف روابط گروه‌های اجتماعی ساکن در شهر می‌شوند؟
? چه رابطه‌ای میان خصوصیات یک شهر به لحاظ کالبدی و اقتصادی (شیوه? تولید) و طبایع افراد ساکن در آن وجود دارد؟
? شهرها را چگونه می‌توان اداره کرد به گونه‌ای که هم منافع جمعی و هم در عین حال منافع فردی ساکنانش توأمان تأمین شوند؟
? سازمان قدرت در شهرها چگونه است و کدام گروه‌های اجتماعی سیادت دارند؟      
نباید از یاد بُرد که "فقر شهری" و نابسامانی‌های ناشی از کجروی و وقوع انواع جرائم در شهرها بود که نخستین دستمایه‌های مطالعات جامعه‌شناسی را فراهم ساخت. اما این علم بمرور، مسائل و موضوعات پیچیده‌تری را مورد تحلیل قرار داد که همگی بر محور زندگی شهری استوارند. مسائل و موضوعاتی چون جنبش‌های شهری، هویت شهروندی، وجود و گسترش مناطق جرم، مشارکت شهروندان و نهایتاً حکمرانی شهری از جمله مسائل متأخر در این علم‌اند.
برای تبیین مسائل پیش گفته، رویکردهای نظری متعددی ارائه شده‌اند که هر کدام جنبه‌هایی از واقعیت زندگی شهری را پوشش می‌دهند. دو رویکرد عمده در جامعه‌شناسی شهری کلاسیک وجود دارند که به اجمال می‌توان آن‌ها را چنین معرفی کرد:
?) رویکرد بوم شناختی در جامعه‌شناسی شهری بر این پایه است که شهرها بطور اتفاقی رشد نمی‌کنند بلکه در واکنش به ویژگی‌های مساعد محیط و بر مبنای سه فرایند مهم رقابت، تهاجم و جانشینی گسترش می‌یابند.
صاحبان این دیدگاه معتقدند، استقرار سکونتگاه‌های بزرگ شهری و توزیع انواع مختلف محلات در شهرها بر پایه? اصول مشابهی قابل درک است. بعبارت دیگر الگوی واحدی برای رشد و تحول شهرها وجود دارد.
اشکال چنین دیدگاهی آن است که به اهمیت طرح و برنامه‌ریزی آگاهانه در سازماندهی شهر، کمتر توجه شده و توسعه شهری را بعنوان یک فرایند طبیعی در نظر می‌گیرد.       
?) رویکرد دیگری در مطالعات جامعه‌شناسی شهری وجود دارد که بر طبق آن به شهرنشینی بعنوان یک شیوه? زندگی اجتماعی تأکید شده است. براساس این دیدگاه، زندگی در شهر، اثراتی بر روابط اجتماعی می‌گذارد. مثلاً در شهر، روابط بی‌نام، سطحی، ناپایدار، سودجویانه و عقلانی است.            
دیدگاه‌های فرهنگ‌گرایانه به "پدیده? شهر" در تداوم چنین رویکردی امروزه بوجود آمده‌اند که شهر را بعنوان یک «سامانه? اخلاقی» تعریف می‌کنند. در این دیدگاه‌ها، شهرها محیط‌های ناهمگنی از خرده فرهنگ‌ها تلقی می‌شوند که یک مدیریت شهری کارآمد می‌بایست به ایجاد تعادل و توازن و انتظام‌بخشی به چنین اجتماعی بیندیشد و کوشش کند.
بر این اساس به نظر می‌رسد گام نخست در اداره? مقتدرانه و هوشمندانه? یک شهر آن است که اجتماعات شهری را بر مبنای کارکردهایشان گونه‌شناسی کنیم. باید دانست نقطه ثقل حیات یک شهر چیست؟       
شهر های بزرگ با مسائل پیچیده‌ای روبروهستند که در درجه? اول، شناخت عالمانه? آنها از وظایف جامعه‌شناس شهری است.
در قلمرو این مسائل می‌توان به گسترش بی‌‌رویه? مناطق حاشیه‌نشین شهر اشاره کرد که کانون‌های بالقوه برای ناهنجاریهای اجتماعی فراهم کرده است. به دنبال چنین رشد بی‌رویه‌ای، "جدایی گزینی فضایی" اتفاق افتاده است به این معنا که تفاوت و تبعیض در ارائه خدمات عمومی به ساکنان شهر و توزیع ناعادلانه? امکانات رفاهی و تجهیزات شهری در مناطق مختلف شهر به چشم می‌خورد. چنین شرایطی، نارضایتی های عمومی را پدید خواهد آورد.            
مدیریت شهری عقلانی می‌باید به تنوع خرده فرهنگ‌ها در شهر توجه نشان دهد و موضوع همجواری قومی، طبقاتی و مذهبی و چالش‌های احتمالی ناشی از آن را نباید از نظر دور بدارد.         
علاوه بر این‌ها موضوعاتی چون ارتباط در شهر، کیفیت فضاهای عمومی، کیفیت مداخله? شهرنشینان در اداره?‌ امور شهر و محله از جمله موارد مورد اعتنا در حیطه? دانش جامعه‌شناسی شهری خواهند بود.

 

  منبع : نور پرتال

 

جامعه شناسی و نظریات جامعه شناسان

جامعه شناسی شهری

برای اینکه تعریف روشن‌تری از مهیت و دامنه جامعه شناسی شهری به دست دهیم می‌توانیم بگوییم، تجزیه و تحلیل شهر به عنوان یک واقعیت اجتماعی موضوع جامعه شناسی شهری است. بنابراین جامعه شناسی شهری ، کلیه مسائل اجتماعی جامعه شهر نشین را دربر خواهد گرفت. یکی از واقعتهای اساسی ، رابطه از تحت جامعه با سایر واقعیتهای اجتماعی است، مانند رابطه تراکم جمعیت و سازمانها و شیوه تفکر و زندگی اجتماعی.

نگاه اجمالی

بدون اینکه بخواهیم کلیه جنبه‌های جامعه شناسی شهری را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، منظور این است که اهمیت و ماهیت ملاحظات جامعه شناسی بر مسائل شهری روشن شود و برخی اطلاعات مربوط به اجتماع شهرها که اختصاصا معنای خاصی در بر دارد و نیز روشهای بررسی مسائل شهری را مورد مطالعه قرار گیرد. در عمل ، امروز شهرسازان ، معماران و مهندسان تاسیسات شهری بیش از پیش به میزان قابل توجهی از ره آورد جامعه شناسی شهری استفاده می‌کنند و مفهوم شهر سازی و شهرنشینی را منحصر به جنبه معماری آن نمی‌دانند.
بنابراین لازم است زبان مشترکی نیز آنها را به یکدیگر پیوند دهد تا به درستی نظرات یکدیگر را درک کنند و در بهبود زندگی اجتماع شهرنشینی از آن استفاده کنند. اما برای اینکه به درستی بدانیم جامعه شناسی شهری چیست و مشتمل بر چه مباحثی است بهتر است قبلا به عنوان یاد آوری جامعه شناسی را بطور کلی تعریف بکنیم. پس جامعه شناسی ، مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی است که از سه جنبه ریخت شناسی ساختاری و فرهنگی و روانی مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.

اختصاصات شهر

اگر از جنبه مادی و خارجی را مورد نظر قرار دهیم، شهر بدوا انبوهی از افراد انسانی و فضایی را که در آن سکونت گزیده‌اند شامل می‌شود. در اینجا نظم جاری مربوط به مسائل زیر در خور توجه است. جمعیت شهری (از نظر تعداد ، تراکم ، ترکیب و ساختمان و تحول) ، طرز پراکندگی و قرار گرفتن جمعیت در فضای شهر اصول تمایز بین قسمتهای مختلف فضای شهر و تاثیرات آن بر زندگی اجتماعی افراد و گروههایی که در آن زندگی می‌کنند. از جهت دیگر ، شهر عبارتست از یک سازمان اجتماعی پیچیده است. یعنی ، شهر تنها از تجمع افراد تشکیل نمی‌شود بلکه مشتمل بر گروههای مختلفی ، مانند خانواده ، طبقات اجتماعی ، کارگاهها و کارخانه‌ها ، گروههای نژادی ، انجمن‌های مختلف و غیره است.

می‌توان سخن از یک نوع «روحیه شهری» یا «فرهنگ شهرنشینی» به میان آورد که با خوصیات اجتماعات غیر مشابه فرق دارد. به عبارت دیگر ، سبک زندگی و شیوه فکر کردن و بروز احساسات و عواطف که بر حسب جوامع و منطق مختلفی که شهر جزئی از آن است متفاوت و بر حسب تارخ و خوصیات شهرها متغیر است، ویژگیهایی به زندگی شهرنشینی بخشیده است که خاص اجتماع مورد نظر یعنی شهر است. مثلا استقلال افراد در مقابل سنن و آداب ، در شهرها افزایش می‌یابد و پذیرش افکار جدید ، مدپرستی ، خلاقیت ، نوآوری و تسامح فزونی می‌گیرد. نکته دیگر اینکه ، شهر را نباید واحد مستقل و مجزا از جامعه دانست، یعنی نمی‌توان آن را از واحدهای دیگر وابسته به آن جداگانه مورد مطالعه قرار داد. زیرا:

اولا شهر با منطقه‌ای که در آن واقع شده است ارتباط کامل دارد. یعنی از یکسو خوصیات منطقه در شهر تاثیر می‌گذارد و از وی دیگر شهر به تدریج کم و بیش خوصیات شهری خود را به منطقه‌ای که خود جز آن است انتقال می‌دهد و در حقیقت منطقه و شهر عکس العمل‌های متقابلی در برابر یکدیگر دارند.

  • دوم آنکه ، شهر با یک کشور و کل اجتماعی که جزئی از آن است پیوند و وابستگی دارد، زیرا ساخت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی کشور در شهر منعکس می‌شود. سوم آنکه ، شهر با نوع تمدن نظام اجتماعی که ملت و کشور را فرا گرفته است ارتباط کامل دارد.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسان

نگاه اجمالی

تفاوت موجود میان جامعه‌های انسانی از دیرباز مورد توجه بسیاری از متفکران و جامعه شناسان قرار داشته است. و گروهی از دانشمندان علوم اجتماعی با در نظر گرفتن جنبه‌های مختلف زندگی اجتماعی ، تقسیم بندیهایی از جامعه‌های انسانی به عمل آورده‌اند و برای هر کدام ویژگیهایی ذکر کرده‌اند که با دیگری تفاوت دارد.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی ابن خلدون

ابن خلدون فیلسوف ، جامعه شناس اسلامی قرن هشتم هجری قمری جامعه‌های انسانی را به دو نوع بادیه نشین و شهرنشبن تقسیم می‌کند و تفاوت میان آنها را درارتباط با عوامل اقتصادی روشن می‌سازد. مفهوم همبستگی در حدود پنج قرن پیش‌تر بوسیله ابن خلدون تحت عنوان عصبیت بیان شده است. عصبیت به معنی همیاری ، همبستگی ، همگرایی ، یاریگری. ابن خلدون می‌گوید عصبیت در جوامع بدوی نیرومندتر از جوامع شهری است در چندین جا تائید می‌کند که عصبیت دینی بالاترین ، مهمترین و نیرومندترین عصبیت هاست و جوامعی که پیرامون یک انگیزه الهی گرد آمده‌اند، دارای عصبیت فراوانی هستند.
اما آنچه ابن خلدون درباره دو جامعه بادیه نشینان و شهرنشینان مطرح می‌کند میزان و شدت عصبیت است، این پدیده در میان مردم بادیه نشین بسیار شدید است، به تدریج که اجتماعات بادیه تطور پیدا می‌کند به شهر تبدیل می‌شود، عصبیتها هم روبه ضعف می‌گذارد و با ضعیف ترشدن عصبیت‌ها ، جامعه قادر به حفظ موجودیت خود نمی‌باشد و بر اثر هجوم گروهی که عصبیت بیشتری دارند شکست می‌خورد و زوال می‌یابد و این بیان فلسفی طلوع و زوال شهرها و تمدنها از دیدگاه ابن خلدون است.

شهر و ده از دیدگاه جامعه شناسی امیل دورکیم

بنابر نظریه امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی ، جامعه‌ها براساس نوع انسجام ، همگرایی و همبستگی افراد با یگدیگر به دو گونه تقسیم می‌شود. گونه اول جامعه مبتنی برهمبستگی مکانیکی است که افراد آن در حکم اجزای یک ماشین هستند، انتظام اجتماعی در این جامعه بیشتر بر تشابه و همانندی افراد استوار است و افراد ازلحاظ حرفه و شغل ، طرز تفکر ، ادراک و رفتار با یکدیگر کم و بیش مشابهت دارند و همگی تحت نظام واحدی قرار می‌گیرند و از مقررات و قوانین و سنتهای یکسانی پیروی می‌کنند.

گونه دوم مبتنی بر همبستگی ارگانیک یا همبستگی اندامی یا عضوی است که روابط افراد بر اساس عدم تشابه و نا همانندی قرار دارد. این جامعه مانند ارگانیسم انسان دارای اعضای متعددی است که هر کدام کار خاصی انجام می‌دهند ولی در عین حال میان آنها ارتباط متقابل برقرار است. یعنی هم با یکدیگر و هم با کل ارگانیسم جامعه در ارتباط متقابل هستند. در این نوع جامعه تقسیم کار و تخصص و حرفه‌های گوناگون وجود دارد و افراد از نظر شغل ، عقیده و ذوق و سلیقه با هم فرق می‌کنند و آنچه باعث پیوستگی و ارتباط متقابل میان آدمها می‌شود، تجانس و همانندی و پیروی از قانون سنتی واحدی نیست، بلکه افراد براساس نیازهای متقابلشان با هم ارتباط پیدا می‌کنند و به آن آگاهی دارند.

آنچه که دورکیم در این زمینه مطرح می‌کند تغییراتی است که با پیدایی شهرنشینی و تطوراجتماعی در این پدیده بوجود می‌آید. به عقیده او همگرایی Solidarite در جامعه بادیه به علت ساختار اجتماعی ویژه آن ازنوع همگرایی خود به خودی و ماشینی است که نا آگاهانه صورت می‌گیرد، مانند اجزاء و پیچ مهره‌های ماشین که در کنار هم قرار دارند و بطور خود به خود موجب حرکت ماشین می‌شود. ولی در جامعه شهری این امر به صورت منطقی حساب شده و آگاهانه در می‌آید که دورکیم آن را همگرایی اندامی یا ارگانیک نام می‌گذارد، یعنی افراد مانند اندام‌هایی هستند که هر کدام کاری انجام می‌دهند و با هم ارتباط دارند که نتیجه کارکرد و ارتباط میان آنها همان ادامه حیات ارگانیسم است.

شهر و ده از دیدگاه فرانسیسکو خولیائو (Francisco Kholyao)

او می‌نویسد: هر یک از ما در ذات خود دهقانیم ، خواه در نیویورک زندگی کنیم یا در پاریس ، یا لندن و هرگز به روستا نرفته باشیم، با نگاهی از پنجره یک آپارتمان و دیدن تک درختی بر زمینه یکنواخت شهر با طرح زمخت آسمان خراش‌ها ، به ناگهان اندوهی در درون خود حس می کنیم،درخت خاطره اجداد ماراکه دهقان بوده اند به ما باز می آورد و تماشای آن روح مارا احساسی از تبعید می کند، زیرا ما خواه ثروتمند و در جستجوی ثروت بیشتر با فقیر و نادار و در تلاش زندگی بهتر ، همه از روستا آمده‌ایم.

یک درخت ، میان سیمان و بتون می‌تواند بطور ناگهانی خاطره‌ای از مزارعی را که در گوشه نامعلومی از بستر زمان پشت سر نهاده‌ایم در ما بیدار می‌کند. می‌توانیم کودکی ، عشق و شادی را فراموش کنیم … اما زمین راحتی اگر دیگر زیر پای ما نباشد و در سایه درختی ننشسته باشیم همواره به یاد خواهیم داشت زمین نیرومندتر از خون ماست، در آن جریان می‌یابد و سیرابش می‌کند. زمین خود زندگی است، به همین سبب مشاهده یک درخت ، آرزوی زمینی را که از دست داده‌ایم در ما بر می‌انگیزد.

دیدگاه چارلز کولی (Ch.H.Cooley)

او ازلحاظ روابط اجتماعی معتقد به دو نوع جامعه است :

نوع اول ، جامعه مبتنی بر روابط نخستین که در آن روابط افراد نزدیک ، صمیمانه و چهره به چهره و عاطفی است. نوع دوم ، جامعه مبتنی بر روابط دومین که میان افراد روابط خشک ، رسمی و حساب شده برقرار است. هر چند ممکن است این نوع روابط در شهر و روستا به نسبتهای متفاوتی وجود داشته باشد ولی بطور کلی در جامعه روستایی روابط افراد بیشتر از نوع روابط نخستین است. در یک روستای سنتی افراد معمولا در میان هم زاده می‌شوند، در کنار هم زیست می‌کنند و روابط آنها بر اساس شناخت متقابل قرار دارد. هر یک از افراد روستایی فرد دیگر جامعه خود را با تمام وجوه و ابعاد شخصیت او می‌شناسد و می‌داند فلان شخص که فردی از افراد جامعه‌اش است، دارای چه خصوصیت اخلاقی است، به چه خانواده‌ای تعلق دارد و از لحاظ اقتصادی در چه سطحی قرار دارد و دارای چه موقعیتی است.

دیگر افراد خانواده او چه کسانی هستند چه خصوصیات و چه منزلت و پایگاهی در جامعه دارند. روابط صمیمانه و نزدیک در اجتماع کوچک ده برای مردم مطلوب و خوشایند است. وی می‌نویسد : اهالی دهکده‌های اطراف … شهر … پس از رسیدن به مرحله توانگری و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزیده و رفته رفته به رفاه زندگی و تجمل خواهی شهرنشینی متمایل گشته‌اند. این پدیده اجتماعی در عین حال روشنگر آنست که شهرنشینان بطور عمده خاستگاه اجتماعی روستایی دارند.

 جامعه شناسی شهری

جامعه‌شناسی شهری جامعه‌شناسی شهری یکی از زیر شاخه های جامعه‌شناسی است که به مطالعهٔ زندگی و تعاملات انسان در مناطق شهری می پردازد. جامعه‌شناسی شهری پس از مشاهده و مطالعهٔ مجموعه ای از داده ها همچون فرایندها، تغییرات و مشکلات به طرح قوانین و برنامه های گوناگون برای آنها می شود. در واقع جامعه‌شناسی شهری مطالعه جامع شناسانهٔ شهرها و نقش آنها در توسعه و پیشرفت جوامع است. به مانند دیگر شاخه های جامعه‌شناسی جامعه‌شناسی شهری نیز از پردازش و تحلیل آماری، مشاهده، نظریه، مصاحبه و دیگر روش‌ها جهت مطالعهٔ طیف گسترده ای از موضوعات از جمله مهاجرت، روند جمعیتی اقتصاد، فقر و ارتباط بین نژاد و اقتصاد بهره می جوید. پایه های جامعه‌شناسی شهری مدرن از کارهای جامعه شناسانی همچون کارل مارکس، فردیناند تونیز،امیل دورکیم،ماکس وبر و گئورگ زیمل که به مطالعه و نظریه پردازی درباره فرایندهای اجتماعی و فرهنگی شهرنشینی و اثرات آن بر روی ازخودبیگانگی ،شکل گیری طبقات و تولید یا نابودی هویت فردی و جمعی پرداخته اند سرچشمه گرفته است. امنیت شهر امنیت شهر در مفهوم تضمین آسودگی و آرامش شهر و تمام شهروندان، دارای دوایر و لایه های متعددی است که حداقل سه نیاز امنیتی عمده یعنی امنیت وجودی (Existential Security)، امنیت رفاهی (Welfare Security) و امنیت معنابخش (Signifying Security) را در برمی گیرد، که این نیازها با سازوکارهای امنیتی مخصوص به خویش تامین می شوند. چنانکه امنیت وجودی در سایه مقابله با مجرمین به کمک ابزارهای زور و قدرت تحقق می گیرد که در مکاتب پوزیتیویستی مطرح است. امنیت رفاهی مورد بحث سازه انگاران، در بستر فراهم سازی امکانات و تسهیلات زندگی، درصدد پیشگیری از آسیب ها برآمده و آسایش را برای شهروندان به ارمغان می آورد. امنیت معنابخش که پُست پوزیتیویست ها از آن سخن گفته اند، با حمایت و مراقبت از شهروندان به تولید و بازسازی سرمایه های انسانی پرداخته و آزاد زیستی را تحقق می بخشد